لطفا صبر کنید ...

«ددی سایت» مکانی است که در آن می توانید یک گفتگوی سالم، بدون استرس و سازنده با دیگران داشته باشید. برای شروع ثبت نام کنید و یا وارد حساب کاربری خود شوید.

تاپیک های پیشنهادی به شما

تاپیک های جدید (بیشتر)

نظرسنجی های جدید (بیشتر)

موزیک های جدید (بیشتر)

لحظات جدید (بیشتر)

تاپیک های به روز شده (بیشتر)

تاپیک های پر بازدید 30 روز گذشته (بیشتر)



بازگشت به صفحه قبل بازگشت به لیست تاپیک ها پرینت این صفحه به اشتراک گذاری این صفحه در فیسبوک به اشتراک گذاری این صفحه در تلگرام به اشتراک گذاری این صفحه در واتس اپ به اشتراک گذاری این صفحه در اکس بزرگ کردن اندازه قلم کوچک کردن اندازه قلم کپی لینک این صفحه 
"من دوست دارم با موهای باز در باد بدوم"



من مگر کیستم؟
من مگر چقدرم؟
من کودکم،کودکی با تمام محاسبات دنیای ادم بزرگها...!
چقدر در باد دویدن را دوست دارم.
چقدر در باد دویدن با موهای باز را دوست دارم.
من دوست دارم داد بزنم.
انقدر داد بزنم که صدایم بگیرد و دیگر نتوانم حرف بزنم...!
من دوست دارم فقط حرف بزنم.
دلم نمی خواهد بشنوم.
دلم نمی خواهد منتظر بمانم.
من از نگرانی متنفرم.
من کوچکم.
من این همه نیستم.
من پر شدم، لبریزم.
لیوان لبریز دیگر برایش فرقی نمی کند که چقدر در ان اب بریزی...،
پس میزند....
من هم پس میزنم...
من خسته ام.
من نمی دانم....،دیگر هیچ چیز نمی دانم!
چند روز پیش با یک شاخه گل و کتاب شعر رفتم امامزاده...!
هه...،تا چند سال پیش جرم نبود...
ادم بزرگ کلاه دار گلم را پرپر کرد و کتابم را پاره.
دلم گرفت...!
شعرم را از بر بودم : اه اگر ازادی سرودی میخواند.... بلند بلند خواندمش.
تا چند سال پیش این هم جرم نبود...!
ادم بزرگ کلاه دار عصبانی تر شد،سرخ شد.
ادم بزرگ مغز نداشت.
مگر میشود ادم مغز نداشته باشد؟!
ادم بزرگ مغز داشت ولی مغزش را داده بود دست ادم بزرگهای کلاه دار دیگر،که خیلی از او بزرگتر بودند.
ادم های خیلی بزرگتر از او زورگو تر بودند اما ترسو تر...
اما مگر شعر هم ترس دارد؟!
نمی دانم،این روزها دیگر هیچ چیز نمی دانم.
من دوست دارم جایی باشم که در انجا همه چیز عجیب و غیر قابل پیش بینی باشد!
من دوست دارم همه ی چراغ ها یک جا روشن باشند.
من دوست دارم کچل کنم و دیگر حتی یک تار مو هم در سرم باقی نماند.
من دوست دارم اتاقم دیوار نداشته باشد.
اخر دیوارها هر روز جلو تر می ایند و من می ترسم روزی مرا خ.... فففه کنند. اگر من خ..... فففه شوم؟! اگر من خ..... ففففه شوم دیگر هیچ کس از مشکلاتش برایم نخواهد گفت و دیوارها جشن پیروزی خواهند گرفت. من کودکم و دوست دارم هر کاری را بدون توضیح ازادانه انجام دهم. بدون تحمل نگاه های دیگران. من از نگاه متنفرم. من از قاب عکس هم بدم می اید،چند قیافه ی مضحک و ثابت در یک حصار مستطیل شکل...، چه بی معنی! آینه را هم دوست ندارم ، اخر کاری به جز تقلید حرکات دیگران بلد نیست. ساعت هم که فقط گذر زمان را گوشزد می کند و خبر از تکرار روزها می دهد. کاش هیچوقت فردا نمی شد. تا به حال فکر کردی که اگر فردا نمی شد تکرار هم متوقف می شد؟!!!!! تا به حال از پشت پنجره به یک منظره ی واقعی،مثلا :دریا،جنگل،کوه،...خیره مانده ای؟! من تنها از پشت پنجره به ادم ها خیره ماندم. تا به حال در اسمان شب ستاره شمرده ای،یا تو هم مثل من فقط شنیده ای؟!!! تا به حال با دیوار حرف زدی؟! من این کار را بارها کردم اصلا جالب نیست،اصلا...! تا به حال رفتی؟ من رفتم.... ولی رفتن یعنی کم شدن... به مردم فکر کرده ای؟ من کودکم،ولی به مردم فکر کردم،به مردم مبهوت و دلمرده که تنها نگاه میکنند! فقط نگاه می کنند و بعد سر تکان می دهند. تا به حال خالی شدی؟! تحقیر شدی؟! تا به حال از ته دلت خواسته ای که مدتها گریه کنی؟ اری من خواسته ام،کودک باید گاه و بی گاه بلند بلند گریه کند ولی من تنها در حمام خانه زیر دوش اب گریستم تا اشکهایم با اب دوش مخلوط شود و من باور نکنم که من هم گریستم... تا به حال کسی را، پنهانی دوست داشته ای؟ یا به این فکر کرده ای که چرا دوست داشتن آدم ها باید خجالت آور باشد؟! تا به حال احساس خ... فففگی را تجربه کرده ای؟ پس من هنوز کودکم! چون هنوز کودکی را به معنای واقعی لمس نکردم. من این همه نیستم که این همه به چیزهای بزرگ بزرگ فکر کنم. من هنوز" دوست دارم با موهای باز در باد بدوم...."
برای شرکت در این گفتگو وارد حساب کاربری خود شوید و یا یک حساب کاربری جدید ایجاد نمایید.


در حال دریافت پست های این تاپیک

تبلیغات و آگهی ها


دانستن اینکه پدربزرگ و یا مادربزرگ پدر یا مادر شما چه کسانی بوده اند بسیار هیجان انگیز است. همه ما دوست داریم که ریشه خود را بیشتر بشناسیم. در این راس...

نوشتن وصیت نامه در هر سن و سالی نشانی از عاقبت اندیشی و واقع بینی است. در این راستا سرویس آنلاین وصیت نامه « وصیت ساز » یک سامانه جامع و تخصصی است که ...

یکی از نشانه های جامعه سالم این است که افراد می توانند در محیطی دوستانه و صمیمی با دیگران به گفتگو و تبادل نظر بپردازند.  ایجاد این محیط خود یک چالش ...