لطفا صبر کنید ...

«ددی سایت» مکانی است که در آن می توانید یک گفتگوی سالم، بدون استرس و سازنده با دیگران داشته باشید. برای شروع ثبت نام کنید و یا وارد حساب کاربری خود شوید.

تاپیک های پیشنهادی به شما

تاپیک های جدید (بیشتر)

نظرسنجی های جدید (بیشتر)

موزیک های جدید (بیشتر)

لحظات جدید (بیشتر)

تاپیک های به روز شده (بیشتر)

تاپیک های پر بازدید 30 روز گذشته (بیشتر)



بازگشت به صفحه قبل بازگشت به لیست تاپیک ها پرینت این صفحه به اشتراک گذاری این صفحه در فیسبوک به اشتراک گذاری این صفحه در تلگرام به اشتراک گذاری این صفحه در واتس اپ به اشتراک گذاری این صفحه در اکس بزرگ کردن اندازه قلم کوچک کردن اندازه قلم کپی لینک این صفحه 
من؟ من دوستش داشتم! همه داشتند...
استثنا نداشت! هرکسی که او را می شناخت، دوستش داشت...
انگار یک راست از وسطِ قصه ها آمده بود؛ مهربان، سر به زیر، قد بلند، چهارشانه، درس خوان، مودب، به موقعش جسور، به موقعش آرام...
اصلا همه ی خوبی ها دنیا انگار خلاصه شده بود در او! خاطرخواه زیاد داشت، من هم یکیش!
توی دانشگاه که راه می رفت نگاهِ همه به او بود، من هم یکیش!
همه می دانستند که جامع الحسنات است، که ورزشکار است، که هنرمند است، که از این جا تا خانه ی خدا جذاب است، من هم یکیش!
من؟ من از آن ها بودم که همیشه سرش توی کتاب است و یک پایش توی نشریه هاست و یک پایش توی فلان کلاس و بیسار همایش علمی و این بیمارستان و آن کارآموزی و شبِ شعر و چنین و چنان! زندگانیم روی برنامه نبود زیاد، همه چیزم "دِلی" بود،  از آن هایی نبودم که حرفِ کسی برایم بُرو داشته باشد، "هرچه پیش آید خوش آید" طور روزِگار می گذراندم برای خودم!
جذابیت خاصی نداشتم، یک آدم معمولی بودم، مثل خیلی از آدم های معمولیِ دیگر! زیاد سرِ خودم ول معطل نبودم، می دانستم با آن مقنعه ی همیشه ی خدا کج و لباس های خاک و خُلی، نمی شود لوند بود و دلبری کرد و دل بُرد...
اما شد!
زد و شاهزاده ی سوار بر اسبِ سفیدِ قصه ی ما، از بین همه ی آن هایی که لوند بودند و دلبری کردن می دانستند و مقنعه شان همیشه ی خدا تا بیخ گوششان کج نبود و خاک و خُلی نبودند، عاشقِ من شد! عاشقِ چه چیزِ من؟ نمی دانستم...
خودش می گفت دیوانه ی سادگیم شده است، همین که معمولی ام، بی آلایشم، ساده ام، پاکم، خوبم، همین که مثل هیچ کسِ دیگری نیستم...
وَ چه از این بهتر؟ چه از این بالاتر؟
هیچ!
روزهای اول را...
یادش بخیر! همه چیز خوب بود، راضی بودم، خوشبخت بودم، دیوانه بودم، عاشق بودم، کور بودم، کور بودم، کور بودم...
اما کم کم اوضاع فرق کرد؛ کم کم همه چیز عوض شد...
از دور همه چیز بر وفقِ مراد بود،
از آن فاصله، از نزدیک اما، داستان یک جورِ دیگر بود!
به هم نمی آمدیم...
او اهل سوال و جواب کردن بود، اهل حساب پس گرفتن، اهل محاکمه کردن، قضاوت کردن ، حکم دادن، مجازات کردن...
من نبودم؛
من بودم و جرئتِ آزمون و خطا...
امر و نهی کردن توی خونش بود، چنین بخند، چنان گریه کن، چنین باش، چنان نباش...
نمی شد؛ من حساب و کتاب کردن بلد نبودم!
می خواست مثلِ خودش بشوم، بی نقص، جذاب، خواستنی، اهلِ هنر، اهلِ معاشرت...
نمی توانستم؛
من همین بودم، همین آدم معمولیِ همیشگی...
به خودمان که آمدیم، در ورایِ بگو مگوها و اختلافاتِ بی پایانِ همیشگی و جر و بحث های بی پایان، تمام شده بودیم برای هم ! دیگر نه میانمان احساسی بود، و نه احترامی...
دیر فهمیدیم اما فرق داشتیم، زمین تا آسمان! به هم نمی آمدیم، حتی یک ذره...
آواز دُهُل بودیم و از دور شنیدنمان برای هم خوش بود!
خوب بود، بد نبودم، اما نه برای هم، اما نه کنارِ هم...
هرچه بود گذشت؛ بعدتر ها یکی را پیدا کردم که شبیهِ خودم باشد، ساده، معمولی، بی حساب و کتاب عاشق، بی حد و مرز دیوانه، با خنده ها و گریه های بی پروایِ از تهِ دل و لباس های خاکی و کج و کوله...
او هم لابد یکی را پیدا کرده بود که مثل خودش همه چیز تمام و بی عیب و نقص باشد...
مهم نیست!
در نهایت اما فهمیدم گاهی وقت ها رویای بعضی چیزها از واقعیتشان زیباتر است...
مثل او که خواستنش دلچسب تر از داشتنش بود!
فهمیدم بعضی آدم ها فقط از فاصله ی دور خوبند، از فاصله ی خیلی خیلی دور!
برای شرکت در این گفتگو وارد حساب کاربری خود شوید و یا یک حساب کاربری جدید ایجاد نمایید.


در حال دریافت پست های این تاپیک

تبلیغات و آگهی ها


یکی از نشانه های جامعه سالم این است که افراد می توانند در محیطی دوستانه و صمیمی با دیگران به گفتگو و تبادل نظر بپردازند.  ایجاد این محیط خود یک چالش ...

آیا شما هم عاشق حیوانات و طبیعت هستید؟ همه ما به حیوان خاصی علاقمندیم، بعضی گربه ها را دوست داریم، بعضی سگ ها، بعضی خرگوش ها، بعضی همسترها و بسیاری گو...

نوشتن وصیت نامه در هر سن و سالی نشانی از عاقبت اندیشی و واقع بینی است. در این راستا سرویس آنلاین وصیت نامه « وصیت ساز » یک سامانه جامع و تخصصی است که ...