لطفا صبر کنید ...

«ددی سایت» مکانی است که در آن می توانید یک گفتگوی سالم، بدون استرس و سازنده با دیگران داشته باشید. برای شروع ثبت نام کنید و یا وارد حساب کاربری خود شوید.

تاپیک های پیشنهادی به شما

تاپیک های جدید (بیشتر)

نظرسنجی های جدید (بیشتر)

موزیک های جدید (بیشتر)

لحظات جدید (بیشتر)

تاپیک های به روز شده (بیشتر)

تاپیک های پر بازدید 30 روز گذشته (بیشتر)



بازگشت به صفحه قبل بازگشت به لیست تاپیک ها پرینت این صفحه به اشتراک گذاری این صفحه در فیسبوک به اشتراک گذاری این صفحه در تلگرام به اشتراک گذاری این صفحه در واتس اپ به اشتراک گذاری این صفحه در اکس بزرگ کردن اندازه قلم کوچک کردن اندازه قلم کپی لینک این صفحه 
یه شب بهش گفتم؛ اگه من نباشم؛ اگه منو نداشته باشی چیکار میکنی؟
صورتمو گرفت بین دستاش ؛ گفت؛ اصلا دنیابعد تو تموم میشه؛ دنیایی وجود نداره؛ بهش گفتم حالا تصور کن دیگه من نیستم ؛ گفت من بدون تو هیچی نیستم؛  بغلم کرد سرمو گذاشتم روسینه اش ؛ گفت بهم قول بده هیچوقت تنهام نمیذاری! قول بده تا نفس هست کنارم باشی؛
بهش گفتم توام قول بده چشمات جز من کسیو نبینه قول بده هر اتفاقی افتاد دستامو ول نکنی.....
تانصف های شب کنارهم بودیم اون شب برای اولین بار جلوی من گریه کرد؛ بخاطر من گریه کرد؛ یه فضای گنگی بود اونشب
نمیدونم چرا با اینکه همه چیز رویایی بود ولی ته دلم قرص نبود؛
اونشب تموم شد ؛ روزا و شبا داشت میگذَشت عشقمون از همیشه بهتر بود
منم بیشتر بهش وابسته شده بودم ؛ اولویت زندگیم شده بود.. بخاطرش باهمه میجنگیدم
کم کم  دچار سر درد شدم؛ رفته رفته  بیشتر شد تاجایی که کارم شده بود دارو؛ دکتر؛ خواب؛
بهش گفتم دکتر بهم استراحت داده  گفت مثل همیشه کنارتم ؛ خوشحال بودم از اینکه دارمش..
از کارش زد؛ از خوابش؛ از خانوادش: کنارم موند مثل مادر پرستاریمو میکرد
برای حال خوبم همه کار میکرد  که بخندم. که خوشحال باشم که کمتر درد بکشم
باهم برای آینده مون کلی برنامه داشتیم؛ تو رویای خودمون یه عالمه  زندگیا کردیم باهم؛ فقط مرگ میتونست مارو از هم جدا کنه...
تا روزی که بیمارستان بستری شدم ؛ داشت دیوونه میشد من حالم بدتر ازاون بود که نمیتونیم بیشتر کنار هم باشیم . بخاطر داروهایی که بهم تزریق میشد همش بیحال و خواب بودم؛  فکر کنم از وضعیت من خسته شده بود ..
دیگه کمتر میومد پیشم شده بود هفته ای یه بار.. زنگ میزدم میگف میام سرم شلوغه ..  حدود یه ماهی ازش بیخیر شدم گوشه ی بیمارستان.
جواب تلفنامو نمیداد
مرخص شدم با حال بهتر ....
اما بازم جوابمو نداد؛  نمیتونستم ازش خبر بگیرم همه جا جویا شدم ولی امان از دل غافل..
تو اوج ناباوری بهم خبر رسید. داره ازدواج میکنه؛ باورم نشد؛ گفتم دروغه ؛ هرکار بتونم ببینمش نشد!!!  میخواستم بهش بگم  این بود قول دادنت؟ این بود بدون من نمیتونستی؟
عشق من _ عاشق شده بود_ عاشق یه غریبه......
غریبه ای که نمیشناختمش.. ولی صاحب عشقم شده بود ؛ بیماریم اوج گرفت تاحدی که قادر به راه رفتن نبودم مثل مرغ بی جون افتادم روتخت. تو خونه کنار پنجره.. مثل دیوونه ها منتظرش بودم نمیخوابیدم  میگفتم اگه بخوابم بیاد ؛ اگه زنگ بزنه؟  ولی پرنده من  پَر زد و رفت رو شونه های یکی دیگه .. لونه کرد ؛ عزیز من_ لونه نو مبارک_
قلب من_من رو قولم موندم تو زدی زیر قولت..  من موندم تو دنیای تو؛ ولی تو یه دنیای  دیگه ساختی_ خوشبخت بشی نور چشام..

ای آنکه ندارمت جایت همیشه در قلبم خالیست... !🍃
برای شرکت در این گفتگو وارد حساب کاربری خود شوید و یا یک حساب کاربری جدید ایجاد نمایید.


در حال دریافت پست های این تاپیک

تبلیغات و آگهی ها


دانستن اینکه پدربزرگ و یا مادربزرگ پدر یا مادر شما چه کسانی بوده اند بسیار هیجان انگیز است. همه ما دوست داریم که ریشه خود را بیشتر بشناسیم. در این راس...

نوشتن وصیت نامه در هر سن و سالی نشانی از عاقبت اندیشی و واقع بینی است. در این راستا سرویس آنلاین وصیت نامه « وصیت ساز » یک سامانه جامع و تخصصی است که ...

آیا شما هم عاشق حیوانات و طبیعت هستید؟ همه ما به حیوان خاصی علاقمندیم، بعضی گربه ها را دوست داریم، بعضی سگ ها، بعضی خرگوش ها، بعضی همسترها و بسیاری گو...