لطفا صبر کنید ...

«ددی سایت» مکانی است که در آن می توانید یک گفتگوی سالم، بدون استرس و سازنده با دیگران داشته باشید. برای شروع ثبت نام کنید و یا وارد حساب کاربری خود شوید.

تاپیک های پیشنهادی به شما

تاپیک های جدید (بیشتر)

نظرسنجی های جدید (بیشتر)

موزیک های جدید (بیشتر)

لحظات جدید (بیشتر)

تاپیک های به روز شده (بیشتر)

تاپیک های پر بازدید 30 روز گذشته (بیشتر)



بازگشت به صفحه قبل بازگشت به لیست تاپیک ها پرینت این صفحه به اشتراک گذاری این صفحه در فیسبوک به اشتراک گذاری این صفحه در تلگرام به اشتراک گذاری این صفحه در واتس اپ به اشتراک گذاری این صفحه در اکس بزرگ کردن اندازه قلم کوچک کردن اندازه قلم کپی لینک این صفحه 
بچه که بودم همسایه ای داشتیم که هر روز و هر ساعت، پای تشت رخت بود . هر وقت او را می دیدی چمباتمه زده بود کنار یک تشت پر از رخت چرک، چنگ می زد و می سابید.
حتی الان که می خواهم او را در ذهنم بیاورم، بدون آن تشت پر رخت و دست هایی که یا از سایش یا از سرما سرخ بودند نمیتوانم تصور کنم.

او مقاوم ترینِ اهل کوچه بود در برابر خرید ماشین لباسشویی.

زنِ کم حرفی بود، ولی یک روز، سرِ درد دل را با مادرم باز کرد
می گفت بچه که بوده یک روز معلم درویش مسلکِ ده، از بچه ها می خواهد که آرزوهایشان را روی کاغذ بنویسند و به رودی بسپارند که از میان روستا می گذشته .
دخترکان و پسرکان سرخوش و سرحال کاغذهای بُعد و حجم گرفته از آرزوهای رنگی را می اندازند توی آب و توی راه برگشت به مدرسه ، پسرکی را می بینند که در بالادست دارد به آب می .....شد.

دخترک به خانه می رود و ماجرای کاغذ آرزوها و پسرک شا#_ شو را برای مادرش تعریف می کند و مادر می گوید: "پس دیگه آرزوهاتون نمیشه دیگه، نجس شد، رفت!"

و همین، همین جمله ی ساده ی شاید از سرِ شوخی می شود ملکه ی ذهن دختر:

"نمیشه دیگه..."

بقیه ی بچه ها که مادرشان ش#_ ش پسربچه را برایشان تعبیر به شَر نکرده بود از فردا منتظر تحقق آرزو ها بودند و فقط او بود که "نمی شود که نمیشود، نشد که بشود" شده بود ملکه ذهنش.

بعد از آن خودش را زنجیر کرده بود به تشت رخت. به دور باطلِ لباس چرک، شستن، آب کشیدن، پهن کردن و باز لباس چرک... به نفرین سیزیف.

می گفت وقتی رخت می شوید به چیزی فکر نمی کند و وقتی نمی شوید قابلیت این را دارد که هر اتفاق حتی کمی بدی را ببرد پیوند بزند به شلوار پایین کشیده ی آن پسربچه بر آرزوهایش و می تواند به هر اتفاق خوبی شک کند که از کجایش قرار است زردآب ش#_ش بیرون بزند!

هیچ کس به او تشت رخت را تحمیل نکرده بود، اما حدس می زنم بچه هایش را تشویق می کرد خودشان را توی گِل بپلکانند تا مادرشان بتواند هرچه بیشتر پناه ببرد به امنیت تشت رخت، به امنیت روزمرِگی و روزمرگی.

ما کاغذ آرزوهایمان را می دهیم به آب و وقتی این کار را می کنیم خوشحال و سرخوش و پراُمیدیم.

می دانم، می دانم گاهی در "بالادست" پسرکی می #_اشد به آن، ولی این دست خودمان است که چقدر جدی اش بگیریم. آرزوها به تعویق می افتند، ولی بیات نمی شوند، نباید بگذاریم که بشوند.

مراقب باشیم چه چیزهایی را برای خودمان حجت تمام در نظر می گیریم.

"امید" هیچ جوره نجس نمی شود، چیزهایی هست که هر روز و هر ساعت آن را تطهیر می کنند.
برای شرکت در این گفتگو وارد حساب کاربری خود شوید و یا یک حساب کاربری جدید ایجاد نمایید.


در حال دریافت پست های این تاپیک

تبلیغات و آگهی ها


آیا شما هم عاشق حیوانات و طبیعت هستید؟ همه ما به حیوان خاصی علاقمندیم، بعضی گربه ها را دوست داریم، بعضی سگ ها، بعضی خرگوش ها، بعضی همسترها و بسیاری گو...

نوشتن وصیت نامه در هر سن و سالی نشانی از عاقبت اندیشی و واقع بینی است. در این راستا سرویس آنلاین وصیت نامه « وصیت ساز » یک سامانه جامع و تخصصی است که ...

دانستن اینکه پدربزرگ و یا مادربزرگ پدر یا مادر شما چه کسانی بوده اند بسیار هیجان انگیز است. همه ما دوست داریم که ریشه خود را بیشتر بشناسیم. در این راس...