لطفا صبر کنید ...

«ددی سایت» مکانی است که در آن می توانید یک گفتگوی سالم، بدون استرس و سازنده با دیگران داشته باشید. برای شروع ثبت نام کنید و یا وارد حساب کاربری خود شوید.

تاپیک های پیشنهادی به شما

تاپیک های جدید (بیشتر)

نظرسنجی های جدید (بیشتر)

موزیک های جدید (بیشتر)

لحظات جدید (بیشتر)

تاپیک های به روز شده (بیشتر)

تاپیک های پر بازدید 30 روز گذشته (بیشتر)



بازگشت به صفحه قبل بازگشت به لیست تاپیک ها پرینت این صفحه به اشتراک گذاری این صفحه در فیسبوک به اشتراک گذاری این صفحه در تلگرام به اشتراک گذاری این صفحه در واتس اپ به اشتراک گذاری این صفحه در اکس بزرگ کردن اندازه قلم کوچک کردن اندازه قلم کپی لینک این صفحه 
مامان با لحن تندی :گفت غلط کردن زندگی من تا شیراز بودم به اونا مربوط بود حالا که اومدم و هیچکس نمی دونست کجام براچی چی دنبالم میگردین
من حرفم رو زدم نه شیراز میام و نه بهارک رو به کسی میدم اون میخواد درس بخونه و دکتر بشه بچه ام یک نمره ی نوزده نداره همیشه نفر اوله چرا بدمش به اشکان و بسوزونمش ؟
اصلا نمی خواد با کسی ازدواج کنه پس برین دنبال کار خودتون اگر بازم مزاحم من بشین میرم یک جا که دیگه هیچکس ازم خبر نداشته باشه
من دیگه اون مهتاج سابق ،نیستم که هر کس هر چی گفت بگم چشم شماها فکر کردین من هنوز همون آدمم نه اشتباه کردین
من وقتی دیدم اون همه سکوت و صبر من باعث شده همه فکر کنن میتونن به بچه ی من ظلم کنن هر کس به خودش اجازه بده برای من تصمیم بگیره فهمیدم که راه رو غلط رفتم اگر عمو یکم ازم چشم میزد الان با پر رویی نمی گفت دخترت رو به گناه نکرده طلاق میدم حالا از اونم باکی ندارم چشمم کور هر دوشون رو خودم
نگه می دارم..
بغض کردم و حالم بد شد دوباره یاد خاطرات تلخ اون روزا افتادم از اون بحث بیزار بودم بلند شدم از اتاق رفتم توی حیاط با اینکه حالم بد شده بود یک نفس بلند کشیدم دلم میخواست دست بندازم گردن مادرم و تا اونجا که میتونستم ببوسمش همه ی نگرانی من از تصمیم مادرم بود و دیگه با حرفایی که شنیدم خیالم راحت شده بود حالا اون به نظرم زنی شده بود که باید می شد دیگه لازم نبود من به حرفای اونا گوش کنم نیم ساعتی توی حیاط موندم و اونا همینطور جر و بحث میکردن آرش دنبالم اومد و گفت نگران نباش خاله هر دوشون رو راضی کرد قرار شد خودش چند خطی برای عموت بنویسه و با دایی راهی شیراز کنه با اینکه نمیدونم برای عموت چی نوشته ولی از صورت مصمم و نوع نوشتنش میشد فهمید که داره دست و پای اونم جمع میکنه ، مثل دایی :گفتم نه دیگه نگران نیستم برای همین اومدم بیرون این حرفا اعصابم رو خرد کرده دلم نمی خواد دیگه کسی در موردش حرف بزنه میخوام گذشته رو فراموش کنم ولی نمی زارن
گفت: منو میبخشی که اینا رو آوردم اینجا؟ گفتم : اتفاقا کار خوبی کردی به مامانم هم گفته بودم مگه ما چیکار کردیم که باید مثل دزدها قایم بشیم؟ حالا من اینو فهمیدم که سنگ به در بسته میخوره چه معنی میده چی شد که دایی راضی شد؟ مگه خودش نمی تونست این فكرا رو قبلاً بكنه ؟ من از دایی بیشتر از این انتظار داشتم ؛
آرش یادت باشه من دوبار توی زندگیم کتک خوردم و اونم از دست دایی بود باشه ببین کجا تلافی میکنم بالاخره خاله مهری و دایی به همراه آرش رفتن در حالیکه معلوم بود هنوز سر در گم هستن ولی دیگه عصبانی نبودن
به محض اینکه مامان اونا رو بدرقه کرد و برگشت بغلش کردم و تا میتونستم پشت سر هم به گونه هاش بوسه زدم اونم بدش نمیومد ولی میگفت خب دیگه بسه خودتو لوس نکن
:گفتم قربونت برم مامان خوشگلم خیلی ازت خوشم اومد اصلاً فکرشم نمی کردم اینطوری جواب اونا رو
بدی دایی دیگه حرفی برای گفتن نداشت با غرور :گفت معلومه که جلوشون در میام پای زندگی بچه ام در میونه میخوان زور بگن من به اندازه ی کافی توی زندگیم زور ،شنیدم نمیزارم همون بلایی که سر من آوردن سر تو بیارن ببینم بهار درست فهمیدم تو می خوای دکتر بشی
دوباره بغلش کردم و گفتم: فداتون بشم شما دلت می
خواد من دكتر بشم؟ اصلاً .
هرچی
شمادوست داری
میشم هر کاری بگی میکنم الهی فدای مامان مهربونم بشم.
:گفت ها مادر خیلی دلم میخواد تو دکتر بشی اما
اولش می خوام یکم با زندگی مدارا کنی لازم نیست جواب همه رو بدی یکم صبر و تحمل برای دختر خیلی خوبه میخوام یک خانم دکتر با فهم و کمالات بشی هر حرفی رو هر جا نباید زد تو فکر می کنی این همه عزت احترامی که فامیل برای من قائل بودن برا چی چی بود؟ به خاطر همون صبر و تحملی که داشتم حرف جا داره مثلاً تو نباید سر سفره عقد اون حرف رو میزدی هنوزم میگی پشیمون نیستی ولی اشتباه بود تو میخواستی آبروی اشکان رو ببری آبروی یک فامیل رو بردی اینو
بفهم.
اون شب کنار مادرم خوابیدم اونقدر دوستش داشتم که دلم میخواست تا صبح سرم روی سینه اش باشه..
برای شرکت در این گفتگو وارد حساب کاربری خود شوید و یا یک حساب کاربری جدید ایجاد نمایید.


در حال دریافت پست های این تاپیک

تبلیغات و آگهی ها


آیا شما هم عاشق حیوانات و طبیعت هستید؟ همه ما به حیوان خاصی علاقمندیم، بعضی گربه ها را دوست داریم، بعضی سگ ها، بعضی خرگوش ها، بعضی همسترها و بسیاری گو...

نوشتن وصیت نامه در هر سن و سالی نشانی از عاقبت اندیشی و واقع بینی است. در این راستا سرویس آنلاین وصیت نامه « وصیت ساز » یک سامانه جامع و تخصصی است که ...

یکی از نشانه های جامعه سالم این است که افراد می توانند در محیطی دوستانه و صمیمی با دیگران به گفتگو و تبادل نظر بپردازند.  ایجاد این محیط خود یک چالش ...