سلام به همه کاربرا (مخصوصا کسایی که حداقل نیمچه اعتقادی دارن)
چن وقت قبل، این مطلبُ یه سایتِ دیگه گفتم.
الآنم اینجا یه پیامایی از بعضی کاربرا دیدم و واس همین قصد کردم دوباره یه تاپیک خرج مطلب کنم. شاید به درد کسی خورد.
«دختر زردشتی» یه دختر بوده که حدود سال 93 تو نینی سایت یه تاپیک زده بوده.
لینک تاپیکش:
ninisite.com/discussion/topic/400813
کامنتای کاربرا حدود 18 صفه شده و فاصلۀ پیاما هم بعضا تا چند روز بوده.
پیامای خودش همراه با متن تاپیکش به صورت جداگونه اینجا کپی می کنم و بینشون یه ستاره 👈🏻* میذارم، (فقط برا کسایی که حوصله و انگیزشُ دارن):
فقط دقت بشه که هر * ینی پیام بعدی. و بین پیاما ممکنه چندین روز فاصله باشه. 👌🏻
به فریادم برس خدا.... کمکم کنین
حال عجیبی دارم خیلی عجیب باورنکردنی.... خدایا.... ترو به بزرگیت کمکم باش بگو خوابم یا بیدار بگو........... چی بگم براتون آخه چی میتونم بگم .... کی به دلم انداخت من؟ مگه ممکنه.... نمیتونم نمیدونم چی بگم به خدا نمیدونم.... ببخشید مگه میشه من.... من مسلمان بشم..... عهد ببندم.... مگه میشه.... تو دلم ولوله س..... ترو خدا..... خدایا.... یکی به دلم انداخته مسلمان شو.... نمیدونم کیه... یه حسی یه صداییی.... این دیگه چیه....خدایا.... من که مسلمان نیستم.... چرا همش تو دلم داری این روزا میگی نماز بخون... من.... نه.... مسلمان شدن.... خدایاااااااا.... به فریادم برس.... کمکم کنین شاید بتونم با این حس کنار بیام ترو خدا بگین چیکار کنم منتظر یه نشونم..... یعنی میشه.... به خدا تنم یخ کرده..... کجام.... خدایا خدایا خدایا .......*فردا تولد امام زمانه....
[مسلمونی؟] نه نیستم
مهم نیست چه دینیم....
حرفا تو دلمه نمیتونم چه جوری بگم*گیجم تو گلوم بغضه خدا کاش یکی بود حالمو میفهمید...*مسلمان نیستم همیشه اسلام تو ذهنم خیلی دین زورگویی بود قبولش نداشتم... نمیدونم دارم چی میگم*کمکم کنین... من هیچکیو ندارم تو این زمینه کمکم کنه*من هیچی نمیدونم هیچی.... فقط حس میکنم یه حسه قوی*خدایا...*اشکم امون نمیده*خدا بهم نظر کرده.... این حرفا برام آشناس وای....*مدت ها بود حس خلا میکردم حس پوچی درماندگی*مدام دلم خدارو میخواست ولی انگار یه سدی هست یه سد محکم*چی بگم....*این همه دین چرا این چرا الان نمیتونم بفهمم..........*خونوادم...... اگه بفهمن تیکه تیکم میکنن*یا امام زمان اگه صدامو میشنوی جوابمو بده........*به کی بگم مسلمون میشم... از کی کمک بخوام چی شد خدا...چیکارم کردی ترو به بزرگیت جوابمو بده*اگه نتونم چی اگه از پسش برنیام*تنم سرد شده انگار عرق سرد کردم*یعنی زندگیم داره زیر و رو میشه؟*هیچکی تا حالا مسلمون نشده تو کل فامیل و آشنا برام دعا کنین دعا کنین راهه درستو برم*سوگل کمکم کن من میدونم اگه این راهو برم تا تهش رفتم فقط ماتم و مبهوت کسی نیست کمکم کنه خانومی راهنماییم کن.... خدا بهترینارو برات بیاره ایشالا*آقای من لطفن نرین کمکم کنین*تنهام نذارین .... خواهش میکنم*من خیلی سال پیشا تو دوران دبیرستان و با دوستام همه ی امامای اسلام رو قبول داشتم براشون دزدکی نذر میکردم ولی همیشه در همین سطح بود تا اینکه یه مدت از خدا دور شدم افسردگی گرفتم دیگه به هیچ امامی اعتقاد نداشتم خودم میدونستم حس میکردم این خوب نیست ولی اطرافیان همه چیزو تو مغزم حکاکی میکردن هیچ وقت دیگه حالم خوب نشد همیشه یه خلایی داشتم یه حس بد....*یعنی برم؟*اگه همش خواب باشه چی اگه برم و این حس تموم بشه میترسم خدایا حالا که گرفتی دستمو ول نکن....*برام دعا کنین......*برام بنویسین بعدا همه رو میام میخونم........ یا علی..*اومدم....*من بلد نیستم نماز بخونم مهر ندارم چادر حتی نمیدونم چه جوری وضو میگیرن*نمیدونم شرایط خاص داره یا.... هیچی*سلام از همتون ممنونم من تصمیم خودمو گرفتم با امام زمان عهد کردم برام دعا کنین و مشوقم باشین*میخوام از قرآن شروع کنم معنیه فارسیش*باید برم دوباره برمی گردم و باهاتون کلی حرف دارم خدا برای من کافیه ولی عاشقه اهل بیتم .....*اگه ممکنه چندتا سایت خوب در این مورد بهم معرفی کنید که سوالاتمو بپرسم..... کتاب هم اگه ساده و در حد ابتدایی که بتونم این اول کاری متوجه بشم معرفی کنین هرچند خودش داره همه کارارو روبه راه میکنه ..... یا الله...*[بش گفتن: چرا بازیمون میدی؟ چرا نمی گی چه دینی داری؟] جواب داده: بازی؟ نه من دین خاصی نداشتم فقط به خدا معتقد بودم خونوادمم زرتشتی بودن ولی فقط پدرم معتقد بود تعجب من اینه خدا چرا دین خونوادمو ازم نخواست در حالی که میدونم دین خیلی خوبیه....... حرف برای گفتن زیاد دارم بهم فرصت بدین*نمیدونم الان تازه اول راهم ولی خیلی خوشحالم میدونم هرچی حقه و باید بدونم خدا خودش میرسونه خدایا شکرت خودت مراقبه دل همه باش*ممنونم ایشالا خدا به همتون نظر خیر کنه*یه راهی پیشه روم بذار یکم بهم فرصت بده برای عاشق تر شدن خودت بهم جرات بده....*سلام ببخشید دیر اومدم 3روزه نخوابیدم کتاب میخونم میرم سایتای مختلف نظراتو میخونم تحلیل میکنم و مهمتر از همه اینکه به ندای قلبم گوش میدم چون تنها چیزیه که برام تثبیت شدس*به حدی خوابم میاد که نمیتونم غذا هم بخورم امروزم امتحان داشتم دانشگاه که تقریبا میتونم بگم هیچی ننوشتم.... من آدمی هستم که باید قلبم و حسم به هر کاری که میخوام انجام بدم راضی باشه وگرنه نمیتونم انجامش بدم واضح بگم من هیچوقت نسبت به یه احساس توی دلم بی توجهی نمیکنم باید براش یه راه پیدا کنم تا آروم بگیرم خیلی سوالا تو ذهنمه خیلی....*نمیتونم خیلی چیزارو به راحتی قبول کنم دلیل میخوام دلیلی که قلبم گواهی بده درسته یا نه به خودم زمان دادم که به جواب برسم که بفهمم دنیا چیه خدا چی ازم میخواد و چرا الان من تو دنیام و اینکه باید با این دنیا چیکار کنم میخوام کجا برم.....
«تموم.» و بعدش هم محو شده و دیگه پیداش نشده.🥲