لطفا صبر کنید ...

«ددی سایت» مکانی است که در آن می توانید یک گفتگوی سالم، بدون استرس و سازنده با دیگران داشته باشید. برای شروع ثبت نام کنید و یا وارد حساب کاربری خود شوید.

تاپیک های پیشنهادی به شما

تاپیک های جدید (بیشتر)

نظرسنجی های جدید (بیشتر)

موزیک های جدید (بیشتر)

لحظات جدید (بیشتر)

تاپیک های به روز شده (بیشتر)

تاپیک های پر بازدید 30 روز گذشته (بیشتر)



بازگشت به صفحه قبل بازگشت به لیست تاپیک ها پرینت این صفحه به اشتراک گذاری این صفحه در فیسبوک به اشتراک گذاری این صفحه در تلگرام به اشتراک گذاری این صفحه در واتس اپ به اشتراک گذاری این صفحه در اکس بزرگ کردن اندازه قلم کوچک کردن اندازه قلم کپی لینک این صفحه 
دیروز رفتم از لبنیاتی محله نزد یک مان دو کیلو شیر تازه گاو بگیرم. شد 200 هزار تومان، یعنی 5 برابر آنچه پارسال همان را می خریدم (400 درصد افزایش قیمت) در حالیکه حقوق بازنشستگان و کارمندان عادی, تنها 20 تا 30 درصد افزایش یافته. به آن نمی خواهم بپردازم. سالهاست عادت کرده ایم.
همان جا صحنه عجیبی را مشاهده کردم که آن را می خواهم تعریف کنم.

پدری مراجعه کرده بود دو ظرف کوچک بستنی برای دخترانش بگیرد، پس از حساب و کتاب، موقع رفتن تقاضا کرد، دو درپوش ساده پلاستیکی بر روی ظرف های بستنی هم گذاشته شود. صاحب مغازه با ناراحتی نگاهش کرد؛
- چرا از اول نگفتی درپوش هم می خواهی!
و گفت چهار هزار و ششصد تومان دوباره باید پرداخت کند!
پدر با تعجب نگاه می کرد و تصور می کرد شوخی ای می شنود.
اما بستنی فروش اصلا شوخی نداشت. حاضر نبود دو درپوش پلاستیکی بسیار ساده و کوچک را بدهد، تا زمانی که پول اضافه اش را دریافت نکرده.
مرد نگاه من کرد، خجالت کشیدم، فروشنده نگاه ما کرد، خجالت کشیدیم، ما نگاه فروشنده کردیم
احساس کردم او هم خجالت می کشد...
دختر بچه ها مات و مبهوت، که چه شده!

جا داشت هر سه نفرمان می نشستیم و یک دل سیر با هم گریه می کردیم.
فروشنده ای که در حال ورشکستگی است.
خریداری که در حال فروپاشی است.
شاهدی که در حال خُرد شدن است.
چه شد که اینطور شدیم؟
یعنی کسی نمی بیند در متن جامعه چه می گذرد؟
کسی نمی بیند مردم به چه روزی افتاده اند!
میوه فروش می گفت فکر می کنید من خیلی خوش به حالم شده میوه های تابستانی را باید با قیمت هر کیلو چهارصد هزار و پانصد هزار تومان بفروشم. دارم ورشکست می شوم. خریداری که مجبور بود خواهش کند لطفاً دویست گرم بیشتر نشود، فقط برای هوس بچه ام می خواهم. وقتی شد سیصد گرم، گفت نمی خواهم!

چشمهایتان را باز کنید.
اینجا ایران است، ایران پر از نعمت.
زیمباوه نیست، سومالی نیست.
ما برای خود عزت و احترامی داشتیم.
چه کسی گفته بزرگی فقط با صنایع و زور نظامی به دست می آید؟ چه کسی گفته وقتی دشمنان نابود شوند، وضع ما خوب می شود...
ما کجا اینهمه ندار بودیم، اینهمه نگران از فردایی که نیامده.
نه! ما از درون، وضع خوبی نداریم.
هیچکس هم پاسخگو نیست، هیچکس.
مردم فراموش شده اند
کسی آنها را دوست ندارد.
کسی نمی خواهد حرف دل آنها را بشنود.
ما به زور، خودمان را سر پا نگه داشته ایم.
مقامات دنیای خودشان را دارند
ما دنیایی که خیلی برایمان تیره شده.
کسی نیازمندان مستاصلی را که هر روز بیشتر و بیشتر می شوند، می بیند؟

نمی دانم آیا فریادرسی هست.
آیا گوش شنوایی هست.
ما از درون ممکن است بپاشیم
قبل از اینکه دشمن هدفمان بگیرد!
برای شرکت در این گفتگو وارد حساب کاربری خود شوید و یا یک حساب کاربری جدید ایجاد نمایید.


در حال دریافت پست های این تاپیک

تبلیغات و آگهی ها


آیا شما هم عاشق حیوانات و طبیعت هستید؟ همه ما به حیوان خاصی علاقمندیم، بعضی گربه ها را دوست داریم، بعضی سگ ها، بعضی خرگوش ها، بعضی همسترها و بسیاری گو...

دانستن اینکه پدربزرگ و یا مادربزرگ پدر یا مادر شما چه کسانی بوده اند بسیار هیجان انگیز است. همه ما دوست داریم که ریشه خود را بیشتر بشناسیم. در این راس...

نوشتن وصیت نامه در هر سن و سالی نشانی از عاقبت اندیشی و واقع بینی است. در این راستا سرویس آنلاین وصیت نامه « وصیت ساز » یک سامانه جامع و تخصصی است که ...