لطفا صبر کنید ...

«ددی سایت» مکانی است که در آن می توانید یک گفتگوی سالم، بدون استرس و سازنده با دیگران داشته باشید. برای شروع ثبت نام کنید و یا وارد حساب کاربری خود شوید.

تاپیک های پیشنهادی به شما

تاپیک های جدید (بیشتر)

نظرسنجی های جدید (بیشتر)

موزیک های جدید (بیشتر)

لحظات جدید (بیشتر)

تاپیک های به روز شده (بیشتر)

تاپیک های پر بازدید 30 روز گذشته (بیشتر)



بازگشت به صفحه قبل بازگشت به لیست تاپیک ها پرینت این صفحه به اشتراک گذاری این صفحه در فیسبوک به اشتراک گذاری این صفحه در تلگرام به اشتراک گذاری این صفحه در واتس اپ به اشتراک گذاری این صفحه در اکس بزرگ کردن اندازه قلم کوچک کردن اندازه قلم کپی لینک این صفحه 
راستش را بخواهی،همه ی این روزهای من خلاصه شده در سکوتی عجیب و غریب.

سکوتی که نه خودم می دانم برای چیست،نه آدم هایی که من را می شناسند.

صبح که می شود مثل تمام آدم های جهان از خواب بیدار می شوم،با این تفاوت که دلیل این بیداری را نمی دانم.

اصلا چرا؟

دلیل این بیداری و خوابیدن های پی در پی چیست؟

به طرز عجیب و غریبی،ساکت و مبهوت ام
ساکت تر از چیزی که در درونم شعله می کشد.

چشمانم می بینند،گوش هایم می شنوند،اما عقلم،قلبم،ذهنم هیچ چیز را لمس نمی کنند.

شاید این حال،دلیلش به گذشته ای بر می گردد،به دردهایی که حالا جای خالی اشان را به طاقچه ی قدیمیه عادت داده اند.

به رنج هایی که حالا فقط جای زخم هایشان مانده و گزشی کوچک روی اندام نحیف و آزرده ی روحم.

نمی دانم این همه آرامش،این همه سکوت،این همه بی توجهی و نادیده گرفتن،

از چیست؟
از کجاست؟

کاش این برزخِ بی چراغ،من را به نظاره نمی نشست تا از شرم حضور خودم،با این حال و احوال، سر در گریبان نبودم.

هر روز آدم هایی را می بینم که می آیند،می روند و من سرد و بی روح،فقط به بودنشان نگاه می کنم بی آنکه بدانم،کی اند،و من چرا اینجا هستم.

کاش قصه ی این آدم سرگشته تر از مرغ زمستان،زود تر به ذوب شدن برف های دلش برسد.
کاش زود تر ببیند جوانه زدن گل های مدفون زیر برف خاطره هایش را.
کاش همان طفل جسور و بازیگوش،از خواب زمستانی اش بیدار شود
کوچه و شهر را بهم بریزد
کاش زنگ درب حیاط همسایه را بزند
خوابشان را آشفته کند

بعد پا به فرار بگذارد و هر روز این شور و شرر را تکرار کند
تا که دلش در یکی از همین روز ها
گیر کند
گیر کند
به شاخه های پر برگ و بارِ قلب دختر همسایه ای که او را گیر انداخته و حالا میخواهد تلافی تمام اذیت هایم را سرم در بیاورد.
از من و چشمانم التماس از دخترش نگاه های پر از اضطراب و سرشار از دوست داشتن و از او شوق کتک زدن جوانی که زنگ خانه اشان را می زد و فرار می کرد. کاش کمی سیلی های مرد همسایه،همان پدر دخترک رویاهایم،من را به خودم بیاورد،بیدار شوم،بفهمم کجای این دنیای عجیب و غریب و دل فریب،نشسته ام و دارم تیشه به ریشه خودم می زنم. تیشه به روح سرگردان ام تیشه به این ذهن آشفته ام و دائم صدای مرگبار ضربه های مُمتدش،آرامش و روح و روانم را می خَراشد و من سخت تر و بی پروا تر و بی خیال تر از همیشه،نشسته ام به نظاره ی ضربه ها و در انتظار ضربه ی آخرم. آخرین ضربه که به دست جلاد درختان تناور جنگل خاطره هایم،قرار است فرود آید و آخرین سرو را،همان درخت سربلند پر غرور را بیاندازد و او را برای همیشه به بستر آرام همیشگی خاک بخواباند. خوابی که سال هاست آرزوی آن را دارد. کاش قبل از اینکه بخواب روم کمی بهار را ببینم کمی شاخه هایم نرم شوند زیر گرمای آفتاب و غنچه کنند شاخه های نو شکفته ام. قبل از اینکه دوباره زمستان بیاید و من را به خوابی ابدی ببرد. کاش بهار بیاید به دیدن این درخت درختی که چشمانش رو به آسمان در انتظار بارانی از رحمت خداست..... کاش قبل از اینکه دیر شود بیاید....
برای شرکت در این گفتگو وارد حساب کاربری خود شوید و یا یک حساب کاربری جدید ایجاد نمایید.


در حال دریافت پست های این تاپیک

تبلیغات و آگهی ها


آیا شما هم عاشق حیوانات و طبیعت هستید؟ همه ما به حیوان خاصی علاقمندیم، بعضی گربه ها را دوست داریم، بعضی سگ ها، بعضی خرگوش ها، بعضی همسترها و بسیاری گو...

نوشتن وصیت نامه در هر سن و سالی نشانی از عاقبت اندیشی و واقع بینی است. در این راستا سرویس آنلاین وصیت نامه « وصیت ساز » یک سامانه جامع و تخصصی است که ...

یکی از نشانه های جامعه سالم این است که افراد می توانند در محیطی دوستانه و صمیمی با دیگران به گفتگو و تبادل نظر بپردازند.  ایجاد این محیط خود یک چالش ...