لطفا صبر کنید ...

«ددی سایت» مکانی است که در آن می توانید یک گفتگوی سالم، بدون استرس و سازنده با دیگران داشته باشید. برای شروع ثبت نام کنید و یا وارد حساب کاربری خود شوید.

تاپیک های پیشنهادی به شما

تاپیک های جدید (بیشتر)

نظرسنجی های جدید (بیشتر)

موزیک های جدید (بیشتر)

لحظات جدید (بیشتر)

تاپیک های به روز شده (بیشتر)

تاپیک های پر بازدید 30 روز گذشته (بیشتر)



بازگشت به صفحه قبل بازگشت به لیست تاپیک ها پرینت این صفحه به اشتراک گذاری این صفحه در فیسبوک به اشتراک گذاری این صفحه در تلگرام به اشتراک گذاری این صفحه در واتس اپ به اشتراک گذاری این صفحه در اکس بزرگ کردن اندازه قلم کوچک کردن اندازه قلم کپی لینک این صفحه 
به نام دختری که شبیه مترسک نیست، اما همیشه وانمود می کنه چیزی حس نمی کنه...

گاهی حس می کنم روی صحنه ی زندگی، فقط یه نقش تکراری دارم.

نقش کسی که همیشه باید قوی باشه، نخنده زیاد، نرنجه، نپاشه...

نقش دختری که لبخند رو تمرین کرده، بغض رو بلعیده، و جواب همه ی "چی شده؟" هاش یه جمله ی ساده ست:

"هیچی..."

من خسته ام از این همه سکوت.

از این که هر بار خواستم کسی حرف هامو بفهمه، بهم گفتن: "تو زیادی حساسی!"

از این که بودنم فقط وقتی به چشم اومد که نبودم...

بعضیا فقط بهونه ان، نه رفیق.

بلدن نقش دوستو بازی کنن اما وسط صحنه جا می زنن…

و من؟

من موندم با یه عالمه خاطره ی نصفه نیمه…

با قلبی که دیگه نه اعتماد می کنه، نه انتظار داره...

دلم می خواست یکی باشه که بگه:

«بلند حرف نزن، من صدای قلبتو شنیدم…»

ولی انگار دنیا پره از گوش هایی که فقط بلدن بشنون، نه بفهمن...

حالا منم، یه دختر ساکت…

مظلوم…

با دلی پر از حرف های ناگفته و ناشنیدنی

و این دل…

این دل خسته ی من، هنوز هم با تمام زخمش می تپه. نه از روی امید، نه چون چیزی عوض شده… فقط چون مجبور شده عادت کنه به درد کشیدن بی صدا. گاهی فکر می کنم که چقدر از خودم دور شدم… چقدر خندیدم تا کسی اشکم رو نبینه، چقدر سکوت کردم تا کسی فکر نکنه ضعیفم… چقدر خودمو سانسور کردم فقط برای اینکه تو دل کسی جا بشم! اما حالا… حالا دیگه دلم می خواد خودم باشم. با تمام درد، با تمام حرف های ناگفته، با تمام شکست هام… اونی که تو آینه نگاه می کنه، باید «من» باشم، نه یه نقاب که فقط دل بقیه رو به دست بیاره. من یه دخترم… با قلبی پر از احساس، با ذهنی پر از سوال، با نگاهی که دیگه ساده دل نمی بازه… شاید هنوز شب ها بغض کنم، شاید هنوز کسی نباشه که اشکامو ببینه، ولی من زنده ام… و زنده بودن یعنی هنوز هم یه جایی ته قلبم، یه نور کوچیک هست… خیلی کمرنگ، ولی هست. و گاهی همین کم سوترین نور، دلیل ادامه دادنه.
برای شرکت در این گفتگو وارد حساب کاربری خود شوید و یا یک حساب کاربری جدید ایجاد نمایید.


در حال دریافت پست های این تاپیک

تبلیغات و آگهی ها


نوشتن وصیت نامه در هر سن و سالی نشانی از عاقبت اندیشی و واقع بینی است. در این راستا سرویس آنلاین وصیت نامه « وصیت ساز » یک سامانه جامع و تخصصی است که ...

دانستن اینکه پدربزرگ و یا مادربزرگ پدر یا مادر شما چه کسانی بوده اند بسیار هیجان انگیز است. همه ما دوست داریم که ریشه خود را بیشتر بشناسیم. در این راس...

آیا شما هم عاشق حیوانات و طبیعت هستید؟ همه ما به حیوان خاصی علاقمندیم، بعضی گربه ها را دوست داریم، بعضی سگ ها، بعضی خرگوش ها، بعضی همسترها و بسیاری گو...