لطفا صبر کنید ...

«ددی سایت» مکانی است که در آن می توانید یک گفتگوی سالم، بدون استرس و سازنده با دیگران داشته باشید. برای شروع ثبت نام کنید و یا وارد حساب کاربری خود شوید.

تاپیک های پیشنهادی به شما

تاپیک های جدید (بیشتر)

نظرسنجی های جدید (بیشتر)

موزیک های جدید (بیشتر)

لحظات جدید (بیشتر)

تاپیک های به روز شده (بیشتر)

تاپیک های پر بازدید 30 روز گذشته (بیشتر)



بازگشت به صفحه قبل بازگشت به لیست تاپیک ها پرینت این صفحه به اشتراک گذاری این صفحه در فیسبوک به اشتراک گذاری این صفحه در تلگرام به اشتراک گذاری این صفحه در واتس اپ به اشتراک گذاری این صفحه در اکس بزرگ کردن اندازه قلم کوچک کردن اندازه قلم کپی لینک این صفحه 
«دکتر محسن نوری» یکی از دوستان شهید احمد علی نیری، میگه: یک بار از احمد پرسیدم که احمد! من و تو از بچگی همیشه با هم بودیم اما سوالی از تو دارم نمی دانم چرا در این چند سال اخیر، شما این قدر رشد معنوی کردید اما من... لبخندی زد و می خواست بحث را عوض کند اما دوباره سوالم را پرسیم بعد از کلی اصرار سرش را بالا آورد و گفت: طاقتش را داری؟! با تعجب گفتم: طاقت چی رو؟! گفت بنشین تا بهت بگم.
نفس عمیقی کشید و گفت: یه روز با رفقای محل و بچه های مسجد رفته بودیم دماوند. شما توی آن سفر نبودید. همه رفقا، مشغول بازی و سرگرمی بودند. یکی از بزرگترها گفت: احمد آقا! برو این کتری رو آب کن و بیار تا چای درست کنیم. بعد جایی رو نشان داد گفت: اون جا رودخانه است برو اون جا، آب بیار. من هم را افتادم. راه زیادی نبود از لا به لای بوته ها ودرخت ها به رودخانه نزدیک شدم تا چشمم به رودخانه افتاد یک دفعه سرم را پایین انداختم و همان جا نشستم! بدنم شروع به لرزیدن کرد نمی دانستم چه کار کنم! همان جا، پشت بوته ها مخفی شدم. من می تونستم به راحتی یک گناه بزرگ انجام دهم. در پشت آن بوته ها چندین دختر جوان مشغول شنا کردن بودند. من همان جا خدا را صدا کردم و گفتم :«خدایا کمکم کن الآن شیطان من را وسوسه می کند که من نگاه کنم، هیچ کس هم متوجه نمی شود اما به خاطر تو، از این از این گناه می گذرم.»

بعد کتری خالی را از آن جا برداشتم و از جای دیگر آب آوردم. بچه ها مشغول بازی بودند. من هم شروع به آتش درست کردن بودم خیلی دود توی چشمانم رفت. اشک همین طور از چشمانم جاری بود. یادم افتاد که حاج آقا گفته بود:«هرکس برای خدا گریه کند خداوند او را خیلی دوست خواهد داشت.» من همینطور که اشک می ریختم گفتم از این به بعد برای خدا گریه می کنم. حالم خیلی منقلب بود. از آن امتحان سختی که در کنار رودخانه، برایم پیش آمده بود هنوز دگرگون بودم. همین طور که داشتم اشک می ریختم و با خدا مناجات می کردم، خیلی با توجه گفتم: «یاالله یا الله...»
به محض این که این عبارت را تکرار کردم صدایی شنیدم ناخودآگاه از جایم بلند شدم. از سنگ ریزه ها و تمام کوه ها و درخت ها صدا می آمد. همه می گفتند:
«سُبوحُ قدّوس رَبُنا و رب الملائکه والرُوح» (پاک و مطهر است پروردگار ما و پروردگار ملائکه و روح)

وقتی این صدا را شنیدم ناباورانه به اطراف خودم نگاه کردم دیدم بچه ها متوجه نشدند. من در آن غروب با بدنی که از وحشت می لرزید، به اطراف می رفتم از همه ذرات عالم این صدا را می شنیدم! احمد، بعد از آن، کمی سکوت کرد. بعد با صدایی آرام ادامه داد: از آن موقع، کم کم درهایی از عالم بالا به روی من باز شد! احمد بلند شد و گفت: این را برای تعریف از خودم نگفتم.گفتم تا بدانی انسانی که گناه را ترک کند، چه مقامی پیش خدا دارد. بعد گفت: «تا زنده ام برای کسی این ماجرا را تعریف نکن.»
برای شرکت در این گفتگو وارد حساب کاربری خود شوید و یا یک حساب کاربری جدید ایجاد نمایید.


در حال دریافت پست های این تاپیک

تبلیغات و آگهی ها


آیا شما هم عاشق حیوانات و طبیعت هستید؟ همه ما به حیوان خاصی علاقمندیم، بعضی گربه ها را دوست داریم، بعضی سگ ها، بعضی خرگوش ها، بعضی همسترها و بسیاری گو...

نوشتن وصیت نامه در هر سن و سالی نشانی از عاقبت اندیشی و واقع بینی است. در این راستا سرویس آنلاین وصیت نامه « وصیت ساز » یک سامانه جامع و تخصصی است که ...

یکی از نشانه های جامعه سالم این است که افراد می توانند در محیطی دوستانه و صمیمی با دیگران به گفتگو و تبادل نظر بپردازند.  ایجاد این محیط خود یک چالش ...