لطفا صبر کنید ...

«ددی سایت» مکانی است که در آن می توانید یک گفتگوی سالم، بدون استرس و سازنده با دیگران داشته باشید. برای شروع ثبت نام کنید و یا وارد حساب کاربری خود شوید.

تاپیک های پیشنهادی به شما

تاپیک های جدید (بیشتر)

نظرسنجی های جدید (بیشتر)

موزیک های جدید (بیشتر)

لحظات جدید (بیشتر)

تاپیک های به روز شده (بیشتر)

تاپیک های پر بازدید 30 روز گذشته (بیشتر)



بازگشت به صفحه قبل بازگشت به لیست تاپیک ها پرینت این صفحه به اشتراک گذاری این صفحه در فیسبوک به اشتراک گذاری این صفحه در تلگرام به اشتراک گذاری این صفحه در واتس اپ به اشتراک گذاری این صفحه در اکس بزرگ کردن اندازه قلم کوچک کردن اندازه قلم کپی لینک این صفحه 
حکایت جالب و واقعیه اگه دوست داشتین بخونید.
تهران زندگی میکردم ، کارم در زمینه ی کامپیوتر بود ، روزی از تلویزیون نماز آقا بهجت (ره) را دیدم و هوایی شدم.
تصمیم گرفتم به قم برم و نماز جماعتم را به امامت ایشون بخونم ، همین کار را هم کردم ، دیدم بله همان نماز با شکوهی که در تلویزیون دیدم در قم اقامه میشه ، نماز پشت سر آقا برام شیرین بود ، برنامه رو جوری تنظیم کردم که هر روز صبح برم قم و نماز صبحم رو با آقا بهجت بخونم و به تهران برگردم .
یکسال کارم همین شده بود ، هر روز صبح میرفتم قم نماز میخوندم و بر میگشتم ، در این زمان شیطان هم بیکار نبود ، هر روز منو وسوسه میکرد که چرا از کار و زندگی میزنی و قم میری ؟ خوب همین نماز رو تهران بخوان و ....
کم کم نسبت به فریاد های آقا بهجت (ره) هنگام سلام آخر نماز حساس شده بودم ، آخه چرا فریاد میکشه ؟ چرا زار میزنه؟ چرا با درد سلام میده؟ حساسیتم طوری شده بود که خودم قبل از سلام آقا سلام میدادم .
به خودم گفتم من اگر نفهمم چرا آقا موقع سلام آخر نماز فریاد میکشه دیگه نمیام قم نماز بخونم ، همون تهران میخونم ، این هفته هفته ی آخرمه....
رفتم دم درب منزل آقا ، در زدم ، گفتم باید بپرسم دلیلش چیه ، دیدم آقا میهمان دارن ، گوشه ی اتاق نشستم و در افکار خودم بودم ، تو ذهنم با آقا حرف میزدم ، آقا اگر بهم نگی میرم ها ! آقا دیگه نمیام پشتت نماز بخونما ! تو همین افکار بودم که آقا بهجت انگار حرفامو شنیده باشه سر بلند کرد و به من خیره شد ، به خودم لرزیدم ، یعنی آقا فهمیده من چی گفتم ؟ من که تو دلم گفتم ، بلند حرفی نزدم ، یعنی چطور شنید ؟
سرم را پایین انداختم و آرام از مجلس خارج شدم و به تهران برگشتم ، در راه دائما با خودم می گفتم آقا چطور حرف های منو شنید ؟ در همین افکار بودم تا اینکه شب شد و خوابیدم ، در خواب دیدم پشت سر آقا بهجت در صف اول نماز می خوانم ، تعجب کردم ، در بیداری اصلا نمیتوانستم به چند صف جلو برسم از بس شلوغ بود.
خوشحال بودم و پشت آقا نماز میخوندم ، یک دفعه تعجب کردم ، دیدم در جلوی آقا ، روبروی محراب یک درب بازه و یک باغ بزرگ و آباد ، آخه این در رو کی باز کردند ؟ اصلا قم چنین باغ بزرگی نداره ، عجبا ، باغ سرسبز و پر از میوه ای بود. در همین افکار بودم که به سلام آخر رسیدیم ،در انتهای نماز و هنگام سلام نماز درب باغ محکم بسته شد ، یک لحظه از خواب پریدم .
یعنی من خواب بودم ؟ آقا جواب سوال من رو در خواب داد ، پس راز این فریاد بلند آقا هنگام سلام نماز در دل کندن از آن باغ آباد معنوی و بازگشت به زمین خاکی بود ؟ به دلیل این آقا فریاد میکشید؟ ، من جواب سوالم رو گرفته بودم و پس از آن سه سال دیگر عاشقانه هر روز صبح برای نماز به قم میرفتم و بر میگشتم تا آقا رحلت کردند. روحشون شاد. روح همه ی در گذشتگان شما هم شاد باشه.

گفتم که خدا مرا مرادی بفرست🌺
طوفان زده ام راه نجاتی بفرست🪻
فرمود که با زمزمه یا مهدی🌻
نذر گل نرگس صلواتی بفرست💐
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
این تاپیک دارای تصویر می باشد ولی در جهت حفظ حریم شخصی کاربران، تنها اعضای «ددی سایت» می توانند تصاویر را مشاهده کنند. برای مشاهده این تصویر وارد حساب کاربری خود شوید و یا یک حساب کاربری جدید ایجاد کنید.
برای شرکت در این گفتگو وارد حساب کاربری خود شوید و یا یک حساب کاربری جدید ایجاد نمایید.


در حال دریافت پست های این تاپیک

تبلیغات و آگهی ها


آیا شما هم عاشق حیوانات و طبیعت هستید؟ همه ما به حیوان خاصی علاقمندیم، بعضی گربه ها را دوست داریم، بعضی سگ ها، بعضی خرگوش ها، بعضی همسترها و بسیاری گو...

یکی از نشانه های جامعه سالم این است که افراد می توانند در محیطی دوستانه و صمیمی با دیگران به گفتگو و تبادل نظر بپردازند.  ایجاد این محیط خود یک چالش ...

دانستن اینکه پدربزرگ و یا مادربزرگ پدر یا مادر شما چه کسانی بوده اند بسیار هیجان انگیز است. همه ما دوست داریم که ریشه خود را بیشتر بشناسیم. در این راس...