لطفا صبر کنید ...

«ددی سایت» مکانی است که در آن می توانید یک گفتگوی سالم، بدون استرس و سازنده با دیگران داشته باشید. برای شروع ثبت نام کنید و یا وارد حساب کاربری خود شوید.

تاپیک های پیشنهادی به شما

تاپیک های جدید (بیشتر)

نظرسنجی های جدید (بیشتر)

موزیک های جدید (بیشتر)

لحظات جدید (بیشتر)

تاپیک های به روز شده (بیشتر)

تاپیک های پر بازدید 30 روز گذشته (بیشتر)



بازگشت به صفحه قبل بازگشت به لیست تاپیک ها پرینت این صفحه به اشتراک گذاری این صفحه در فیسبوک به اشتراک گذاری این صفحه در تلگرام به اشتراک گذاری این صفحه در واتس اپ به اشتراک گذاری این صفحه در اکس بزرگ کردن اندازه قلم کوچک کردن اندازه قلم کپی لینک این صفحه 
+مصطفی!؟!
تویی؟؟
(خیلی تو فکر بود انگار صدامو نشنید
دوباره...اینبار با صدای بلند صداش کردم)
مصطفی؟؟
(یهو ایستاد
تو چند لحظه فکر کنم حتی پلکم نزد
خیلی آروم و با تردید روشو برگردوند )

_جانم
(صداش خیلی مردنه تر شده بود و خیلی صبورتر تر جوابمو داد)

+چقدر سفید کردی !
چرا انقدر پریشونی؟؟

_مریم؟!
این تویی؟؟
باورم نمیشه
وقتی صدام کردی تو ی لحظه برگشتم به همون سالها
بعد از رفتنت دیگه به هیچکی نگفتم جانم
اما وقتی صداتو شنیدم
تنها چیزی تونستم بگم
همین جانم بود

+مصطفی!!
با خودت چکار کردی؟؟
چرا انقدر موهات سفید شده؟؟

_(خندین با کنایه)
حق داری..
برات سوال شده
بایدم باور نکنی
مثل همون روزی که بهت گفتم
دوریت منو میکشه
اون روزم مثل الان باورت نشد
اون روزم فکر میکردی منم فراموشت میکنم
اما نمیدونستی
وقتی رفتی
منم شدم عین تو
دیگه باورم نشد
نه عشقو نه دوست داشتنو هیچ چیزی رو باورم نشد +مصطفی🥺🥺!! _هیچی نگو هیچی بازم میخای حرفای قبلو تکرار کنی بازم میخای بگی من نمیتونم ببین... آدمی که میمیره دیگه مرده حس نداره دیگه چیزی نمیفهمه اما من هر روز مردم هر روز توی خیابونای شهر قدم زدم و اشک ریختم اون وسط مسطام یاد خنده هات افتادم یاد شیطونیات افتادمو با چشای خیسم زدم زیر خنده جوری که هر کس منو دید سری تکون داد و گفت طفلی مجنونه الان منتظری بگم نه نه.... موهام ژنتیکی سفیده؟؟ +اما مصطفی اون فقط ی عشق کوتاه بود ی عشقی که تو روزای نوجوونی پیش اومد ی حسِ واقعی نبود _آره تو راس میگی ی حوس زود گذر بود ی حس بچگونه ی اشتباه اما برای تو نه برای من حالا هم به راهت ادامه بده انگار نه انگار که منو دیدی عین همون روزایی که اشکامو دیدی و خندیدی عین همون روزایی که التماس کردم نری و تو فقط منو ندیدی +(مونده بودم چی بگم بهش بگم تمام روزایی که تو اشک ریختی من سعی کردم به اون بفهمونم که عاشقشم اما اینبار اون بود که باورم نکرد منم عین تو باور نشدم مصطفی)
برای شرکت در این گفتگو وارد حساب کاربری خود شوید و یا یک حساب کاربری جدید ایجاد نمایید.


در حال دریافت پست های این تاپیک

تبلیغات و آگهی ها


دانستن اینکه پدربزرگ و یا مادربزرگ پدر یا مادر شما چه کسانی بوده اند بسیار هیجان انگیز است. همه ما دوست داریم که ریشه خود را بیشتر بشناسیم. در این راس...

یکی از نشانه های جامعه سالم این است که افراد می توانند در محیطی دوستانه و صمیمی با دیگران به گفتگو و تبادل نظر بپردازند.  ایجاد این محیط خود یک چالش ...

نوشتن وصیت نامه در هر سن و سالی نشانی از عاقبت اندیشی و واقع بینی است. در این راستا سرویس آنلاین وصیت نامه « وصیت ساز » یک سامانه جامع و تخصصی است که ...