لطفا صبر کنید ...

«ددی سایت» مکانی است که در آن می توانید یک گفتگوی سالم، بدون استرس و سازنده با دیگران داشته باشید. برای شروع ثبت نام کنید و یا وارد حساب کاربری خود شوید.

تاپیک های پیشنهادی به شما

تاپیک های جدید (بیشتر)

نظرسنجی های جدید (بیشتر)

موزیک های جدید (بیشتر)

لحظات جدید (بیشتر)

تاپیک های به روز شده (بیشتر)

تاپیک های پر بازدید 30 روز گذشته (بیشتر)



بازگشت به صفحه قبل بازگشت به لیست تاپیک ها پرینت این صفحه به اشتراک گذاری این صفحه در فیسبوک به اشتراک گذاری این صفحه در تلگرام به اشتراک گذاری این صفحه در واتس اپ به اشتراک گذاری این صفحه در اکس بزرگ کردن اندازه قلم کوچک کردن اندازه قلم کپی لینک این صفحه 
صحنه ای که دنیارا لرزاند!

زمان یک لحظه از حرکت ایستاد!
اتفاقی که شرف مردان ایران زمین رابه دنیانشان داد.
درمیان شعله های جنگ و خون و جنون ، بعثیها درخرمشهربه مرز دیوانگی رسیده بودند ، شجاعت تکاوران دریایی امانشان را بریده بود
کماندوهای ایرانی باشجاعتی افسانه ای به میان آنها نفوذ کرده و بهترین نفراتشان را به هلاکت رسانده و دوباره با جنگ و گریز سالم برمیگشتند!

عدنان الطفلاح پسردایی صدام حسین و وزیر دفاع وقت عراق وقتی مطلع شدکه ارتش بعث در چه باتلاقی گیر کرده دستور صادر کرد در صورت مشاهده هر تکاور ایرانی آنها را مستقیما باگلوله تانک مورد هدف قرارداده و اصلا به آنها نزدیک نشوند

*چون تکاوران در فنون رزمی و جنگی بسیار متبحر و حتما آنها را شکست میدادند*

در همین اوضاع ناخدا هوشنگ صمدی فرمانده تکاوران ایرانی به بیسیم چی خود سروان غلام قالندی دستورداد تا قرارگاه را وصل کند تا تقاضای تجهیزات و مهمات برای ادامه درگیری نماید
غلام در کار مخابراتی نظامی ورزیده ترین بوداما...وصل بیسیم مدت زیادی طول کشید ولی بالاخره انجام شد...

بعد از تماس ناخدا صمدی رو به غلام کرد تا علت تاخیر را بپرسد اما با دیدن صحنه روبرویش برق از سرش پرید
اشک در چشمان و بغض در گلویش فشرده شد
*دست غلام از بازو قطع شده بود و در کناری افتاده بود و او گوشی بیسیم را با دندانش گرفته و با دست سالمش فرکانس را وصل کرده بود*
اصلا انگارنه انگار!!!

ناخدا گفت: غلام چکار میکنی پسر؟! تو دستت قطع شده؟ غلام جواب داد: بادستم کاری نداشته باش فرمانده تو کارت را بکن!
دست که هیچ من اگر تمام ذرات بدنم هم تکه تکه شوند حاضر نیستم حتی یک وجب از خاک کشورم دست اجنبی بیفتد.

ناخدا میگوید:آنجا بود که فهمیدم تا زمانیکه ایران چنین سربازانی دارد هرگز هیچ اجنبی نمیتواند ذره ای از خاک وطن را اشغال کند انسانهایی که ازجان خودبه آسانی گذشتند تا ایران ایران بماند...

وحالا بعد از گذشت بیش ازچهل سال این دو دلاور آذری ما در دیداری شگفتانه و بسیار غیر منتظره همدیگر را در اردبیل ملاقات کردند ، و صحنه ای بسیار باشکوه را رقم زدند

پی نوشت: جهت اطلاع دوستان دست راست ناو سروان تکاور دریایی عالیجناب غلام قالندی مصنوعی میباشد

https://uupload.ir/view/vid-20250119-wa0045_go1.mp4/
برای شرکت در این گفتگو وارد حساب کاربری خود شوید و یا یک حساب کاربری جدید ایجاد نمایید.


در حال دریافت پست های این تاپیک

تبلیغات و آگهی ها


نوشتن وصیت نامه در هر سن و سالی نشانی از عاقبت اندیشی و واقع بینی است. در این راستا سرویس آنلاین وصیت نامه « وصیت ساز » یک سامانه جامع و تخصصی است که ...

دانستن اینکه پدربزرگ و یا مادربزرگ پدر یا مادر شما چه کسانی بوده اند بسیار هیجان انگیز است. همه ما دوست داریم که ریشه خود را بیشتر بشناسیم. در این راس...

آیا شما هم عاشق حیوانات و طبیعت هستید؟ همه ما به حیوان خاصی علاقمندیم، بعضی گربه ها را دوست داریم، بعضی سگ ها، بعضی خرگوش ها، بعضی همسترها و بسیاری گو...