لطفا صبر کنید ...

«ددی سایت» مکانی است که در آن می توانید یک گفتگوی سالم، بدون استرس و سازنده با دیگران داشته باشید. برای شروع ثبت نام کنید و یا وارد حساب کاربری خود شوید.

تاپیک های پیشنهادی به شما

تاپیک های جدید (بیشتر)

نظرسنجی های جدید (بیشتر)

موزیک های جدید (بیشتر)

لحظات جدید (بیشتر)

تاپیک های به روز شده (بیشتر)

تاپیک های پر بازدید 30 روز گذشته (بیشتر)



بازگشت به صفحه قبل بازگشت به لیست تاپیک ها پرینت این صفحه به اشتراک گذاری این صفحه در فیسبوک به اشتراک گذاری این صفحه در تلگرام به اشتراک گذاری این صفحه در واتس اپ به اشتراک گذاری این صفحه در اکس بزرگ کردن اندازه قلم کوچک کردن اندازه قلم کپی لینک این صفحه 
یادته یه روز تو کافه که نشسته بودیم برای اولین بار
یه بچه اومد با یه مرغ عشق رو دستش و یه جعبه که توش پر کاغذ فال حافظ بود
بهت نگاه کردم و گفتم نیت کن بردار
بعدم خندیدی و چشمات بستی.

منم همون لحظه دور چشمای بسته ات گشتم و قربون صدقه ات رفتم.
چشمات که باز کردی دستت بردی طرف جعبه پسرک فال فروش
پسرک گفت خانوم
شما نباید برداری
مرغ عشق من فالت رو می گیره
خندیدی و دستت کشیدی عقب
پسرک مرغ عشق،گرفت تو دستاش و برد نزدیک جعبه فال
مرغ عشق زرد رنگ یدونه کاغذ برداشت کشید بیرون و پسرک گذاشتش کف دستت
کاغذ گرفتی و خیره شدی به منو خندیدی
دلم میخواست قربونی خنده های قشنگت بشم همونجا.
فالت خوندی برام

«مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید»
«که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید»

قهقهه زدم و گفتی چرا میخندی؟
گفتم قول بهت میدم اگه همه فال ها رو باز کنی،شعرش همینه
تو هم باهام خندیدی و لیوان قهوه ای که سفارش داده بودی رو گرفتی تو دستت
پول پسرک دادم و با یه شکلات روی میز،راهیش کردم که بره

گفتی همیشه انقدر دست دلبازی؟
گفتم چطور مگه؟
گفتی آخه فال دو تومن بود
بهش ده تومن دادی
گفتم ارزش دیدن خنده تو بیشتر از اون ده تومن بود
اگه همه دارائیم هم میدادم نمیتونستم جبران کنم برای اون پسر

گفتی اوه اوه
چه شاعرانه
گفتم عاشق شعرم
گفتی شعرم میگی؟
گفتم آره
زیاد می گفتم
گفتی واسه کی؟
گفتم واسه عشقی که نداشتم
واسه کسی که منتظر اومدنش بودم واسه تو گفتی میخونی برام گفتم آره یه بیتش میخونم «هنوز ماه نشسته در هوای بی ترانه ام» «هنوز دل نشسته در غبار بی کرانه ام» گفتی بازم بخون بیت بیت شعرم خوندم و مرواریدای چشمات بود که سر میخوردن رو گونه های قشنگت قربون نیم رخ صورتت بشم که حال منو دگرگون می کرد. روت کردی اونور و خیره شدی به پنجره کافه صدات کردم بر نگشتی هنوز محرم نبودیم دستم آوردم سمت دستات گرفتمشون تو دستم به خودت اومدی برگشتی نگاهم کردی گفتی واقعاً واسه من نوشتی گفتم نه واسه تو واسه کسی که قرار بیاد تو زندگیم و.... حرفم خوردم گفتی چرا کامل حرفت نمیزنی....؟ گفتم بیخیال اشکات پاک کردم ازت یه خواهش کردم گفتم قول بده دیگه جلوی من گریه نکنی نگاهم کردی و گفتی ببین اگه من جلوی تو گریه نکنم،پس بعد گریه کی اشکام پاک کنه؟کی قربون صدقه ام بره؟ کی سرمو بزاره رو شونه هاش تا آروم بشم؟ الان دقیقا روبروی در کافه وایسادم راستی کافه تعطیل شده بهت گفتم یه روز تموم فال های پسرک فال فروش خریدم؟ حدسم درست بود همه شعراش همون بود که واسه تو در اومد. راستی الان که گریه میکنی،کی اشکات پاک میکنه؟ کی سرت میزاره رو شونه هاش و قربون صدقه ات میره که آروم بشی؟ اصلاً کسی هست که براش اشک بریزی؟؟ کسی هست؟
برای شرکت در این گفتگو وارد حساب کاربری خود شوید و یا یک حساب کاربری جدید ایجاد نمایید.


در حال دریافت پست های این تاپیک

تبلیغات و آگهی ها


یکی از نشانه های جامعه سالم این است که افراد می توانند در محیطی دوستانه و صمیمی با دیگران به گفتگو و تبادل نظر بپردازند.  ایجاد این محیط خود یک چالش ...

نوشتن وصیت نامه در هر سن و سالی نشانی از عاقبت اندیشی و واقع بینی است. در این راستا سرویس آنلاین وصیت نامه « وصیت ساز » یک سامانه جامع و تخصصی است که ...

آیا شما هم عاشق حیوانات و طبیعت هستید؟ همه ما به حیوان خاصی علاقمندیم، بعضی گربه ها را دوست داریم، بعضی سگ ها، بعضی خرگوش ها، بعضی همسترها و بسیاری گو...