لطفا صبر کنید ...

«ددی سایت» مکانی است که در آن می توانید یک گفتگوی سالم، بدون استرس و سازنده با دیگران داشته باشید. برای شروع ثبت نام کنید و یا وارد حساب کاربری خود شوید.

تاپیک های پیشنهادی به شما

تاپیک های جدید (بیشتر)

نظرسنجی های جدید (بیشتر)

موزیک های جدید (بیشتر)

لحظات جدید (بیشتر)

تاپیک های به روز شده (بیشتر)

تاپیک های پر بازدید 30 روز گذشته (بیشتر)



بازگشت به صفحه قبل بازگشت به لیست تاپیک ها پرینت این صفحه به اشتراک گذاری این صفحه در فیسبوک به اشتراک گذاری این صفحه در تلگرام به اشتراک گذاری این صفحه در واتس اپ به اشتراک گذاری این صفحه در اکس بزرگ کردن اندازه قلم کوچک کردن اندازه قلم کپی لینک این صفحه 
آسمون سرخ و کبود، پرِ از ابرای تیره اما خبری از برف و بارون نیست
ولی هوا سرده، خیلی سرد
از اون هواهاست که باید چندلا روهم بپوشی تا سرما به مغز استخونت نرسه
جمشید از سرشب یه بند داره سیگار میکشه و با ضبطش وٓر میره صداش کم و زیاد میکنه و با خودش غر میزنه
منم هیچی نگفتم، اصلا نپرسیدم چته
نه حرف زدم باهاش نه سمتش رفتم
نه سیگار کشیدم نه ازش چایی خواستم
فقط گوش دادم، به غرغراش به صدای شجریان ضبطش
ولی نگاهش نکردم
دل و دماغ نداره، منم بلد نیستم سرحال بیارمش، هیچکی بلدش نیست
جمشید تا میزونِ تا کوکِ تا ردیفِ سرکیفِ اما دمغ و بی حوصله که میشه، میشه برج زهرمار
این موقع هاست که باید به دادش رسید اما من نمی تونم من عین خودش بلد آدما نیستم
پس گذاشتم تو حال خودش باشه
آخرشبی که اومدیم بخوابیم توپید بهم که: نمی بینی نسخم؟
نگاش کردم و گفتم: می بینم
جواب داد: پس لالی یا لالمونی گرفتی که نمی پرسی چمه؟!
آروم گفتم: بلد نیستم از این حال و هوا درت بیارم، حرف میزنم بیشتر میرم رو اعصابت
ابرو تو هم کشیدو دراومد که: شبیه این مرتیکه دکترِ حرف نزن که نه بهت میاد نه خوشم میاد
لبخند زدم و جواب دادم: چیه بمن نمیاد عاقل شم؟
چپکی نگام کردو گفت: دیوونگی هم از سرت زیادی
پاشدم نشستم رو تخت و بهش گفتم: بدِ گذاشتم تو حال خودت باشی
اخم کرد و گفت: ببین مردک؛ آدمیزاد هرچی میکشه از همین تو خودش بودنِ، از نداشتن آدمی که حال و احوالشو بپرسه ، از نبودن کسی که بشه باهاش حرف زد...
نگاش کردم و هیچی نگفتم که باز دراومد: آدم دیوونه هم که باشه، تو دیوونه خونه هم که باشه وقتی نسخِ دلش می خواد یکی حالشو بپرسه، حتی یکی دیوونه تر از خودش ...
حالیت شد؟!
سرتکون دادم و پرسیدم: حالا چته اینهمه غر زدی امروز؟! نه یه سیگار تعارفمون کردی نه یه استکان چای؟!
سیگار آخر شبشُ گذاشت کنج لبش و گفت: بتو  ربطی نداره ...
خندیدم به حرفشو گفتم: حسابی مشاعیرتو از دست دادی پیرمرد
یه پک به سیگارش زدو گفت: اونموقع باید می پرسیدی که با خودم درگیر بودم الان که با خودم حلش کردم گفتنش توفیری نداره ...
جمشید مثل همیشه راست میگه، آدم وقتی تنهایی از پس حال بدیش براومد دیگه هم صحبت لازم نیست!
برای شرکت در این گفتگو وارد حساب کاربری خود شوید و یا یک حساب کاربری جدید ایجاد نمایید.


در حال دریافت پست های این تاپیک

تبلیغات و آگهی ها


یکی از نشانه های جامعه سالم این است که افراد می توانند در محیطی دوستانه و صمیمی با دیگران به گفتگو و تبادل نظر بپردازند.  ایجاد این محیط خود یک چالش ...

دانستن اینکه پدربزرگ و یا مادربزرگ پدر یا مادر شما چه کسانی بوده اند بسیار هیجان انگیز است. همه ما دوست داریم که ریشه خود را بیشتر بشناسیم. در این راس...

آیا شما هم عاشق حیوانات و طبیعت هستید؟ همه ما به حیوان خاصی علاقمندیم، بعضی گربه ها را دوست داریم، بعضی سگ ها، بعضی خرگوش ها، بعضی همسترها و بسیاری گو...