لطفا صبر کنید ...

«ددی سایت» مکانی است که در آن می توانید یک گفتگوی سالم، بدون استرس و سازنده با دیگران داشته باشید. برای شروع ثبت نام کنید و یا وارد حساب کاربری خود شوید.

تاپیک های پیشنهادی به شما

تاپیک های جدید (بیشتر)

نظرسنجی های جدید (بیشتر)

موزیک های جدید (بیشتر)

لحظات جدید (بیشتر)

تاپیک های به روز شده (بیشتر)

تاپیک های پر بازدید 30 روز گذشته (بیشتر)



بازگشت به صفحه قبل بازگشت به لیست تاپیک ها پرینت این صفحه به اشتراک گذاری این صفحه در فیسبوک به اشتراک گذاری این صفحه در تلگرام به اشتراک گذاری این صفحه در واتس اپ به اشتراک گذاری این صفحه در اکس بزرگ کردن اندازه قلم کوچک کردن اندازه قلم کپی لینک این صفحه 
کفشاشو جفت کردم و گفتم
کمکت کنم بپوشی؟؟
گفت نه راحته پوشیدنش
بغلش کردم
ی جوری بوش کردم
که تا همیشه عطر تنش توی وجودم بمونه
بغض کرده بودم
نمیتونستم چیزی بگم
صدای زنگ در اومد
آژانس بود
خم شدم تا ساکشو بردارم
دستگیره ساکو گرفتم
دستشو گذاشت رو دستم
نزاشت بلندش کنم
بهش نگاه کردم
اونم زل زد تو چشمام
گفت نه...
نمیخام پایین بیای
دکمه آسانسور رو زد
منتظر شد تا آسانسور برسه
شماره انداز عین ی تایمر داشت میشمورد
از 18 تا 10 و رسید به طبقه ما
درو باز کرد و سوار آسانسور شد
از 10 تا G
انگار داشت بهم میفهموند که دیگه وقتش رسیده بود
نداشتنش سخت بود
اما رسیدم
هم من
هم اون
به ساعت جداییمون
به لحظه ای که هیچوقت فکر نمیکردم برسه
اما دیگه باورم شده بود که ندارمش
باورم شده بود
این دوستی ساده
به نقطه پایان رسیده بود
فکر میکردم شاید این داشتنش ابدی باشه
اما
مثل قبل
تو ی کشور غریب تنها شده بودم
بهم گفته بود که اگه ی روزی درسش تموم بشه باید برگرده
و حالا مدرک دکتراشو گرفته بود و راهی خونه ش میشد میدونستم چرا نزاشت تا پایین برم دل کندن براش سخت بود برای منم بدتر مطمئن بود اگه دور شدن ماشینو ببینم حتما چشمام خیس میشه و این تنها چیزی بود که بهم قول داده بودیم نبینیمش حالا رفته و من موندم و ی شهر ی خیابون ی نیمکت ی قهوه و ی تنهایی که هیچوقت ترکم نمیکنه..... هیچوقت.....
برای شرکت در این گفتگو وارد حساب کاربری خود شوید و یا یک حساب کاربری جدید ایجاد نمایید.


در حال دریافت پست های این تاپیک

تبلیغات و آگهی ها


یکی از نشانه های جامعه سالم این است که افراد می توانند در محیطی دوستانه و صمیمی با دیگران به گفتگو و تبادل نظر بپردازند.  ایجاد این محیط خود یک چالش ...

دانستن اینکه پدربزرگ و یا مادربزرگ پدر یا مادر شما چه کسانی بوده اند بسیار هیجان انگیز است. همه ما دوست داریم که ریشه خود را بیشتر بشناسیم. در این راس...

آیا شما هم عاشق حیوانات و طبیعت هستید؟ همه ما به حیوان خاصی علاقمندیم، بعضی گربه ها را دوست داریم، بعضی سگ ها، بعضی خرگوش ها، بعضی همسترها و بسیاری گو...