لطفا صبر کنید ...

«ددی سایت» مکانی است که در آن می توانید یک گفتگوی سالم، بدون استرس و سازنده با دیگران داشته باشید. برای شروع ثبت نام کنید و یا وارد حساب کاربری خود شوید.

تاپیک های پیشنهادی به شما

تاپیک های جدید (بیشتر)

نظرسنجی های جدید (بیشتر)

موزیک های جدید (بیشتر)

لحظات جدید (بیشتر)

تاپیک های به روز شده (بیشتر)

تاپیک های پر بازدید 30 روز گذشته (بیشتر)



نوریی 3 ماه پیش گفته: حکایت....
بازگشت به صفحه قبل بازگشت به لیست تاپیک ها پرینت این صفحه به اشتراک گذاری این صفحه در فیسبوک به اشتراک گذاری این صفحه در تلگرام به اشتراک گذاری این صفحه در واتس اپ به اشتراک گذاری این صفحه در اکس بزرگ کردن اندازه قلم کوچک کردن اندازه قلم کپی لینک این صفحه 
فوت کوزه گری
كوزه گری بود كه كوزه و كاسه لعابی می ساخت. خیلی هم مشتری داشت. این كوزه گر یك شاگرد زرنگ داشت. چون كوزه گر شاگردش را خیلی دوست داشت و از یاد دادن به او كوتاهی نمی كرد. چند سال گذشت و شاگرد تمام كارهای كوزه گری و كاسه گری را یاد گرفت و پیش خودش فكر كرد كه حالا می تواند یك كارگاه جدا درست كند. به همین جهت بهانه گرفت و به استادش گفت: «مزد من كم است.»
كوزه گر قدری مزدش را زیاد كرد ولی شاگرد باز هم راضی نشد و پس از چند روز گفت: «من با این مزد نمی توانم كار كنم.»
كوزه گر گفت: «آیا در این شهر كسی را می شناسی كه از این بیشتر به تو مزد بدهد؟»
شاگرد گفت: «نه! نمی شناسم ولی خودم می توانم یك كوزه گری باز كنم.»
كوزه گر گفت: «بسیار خب، ولی بدان من خیلی زحمت كشیدم تا كارهای كوزه گری را به تو یاد دادم، انصاف نیست كه مرا تنها بگذاری.»
شاگرد گفت: «درست است ولی دیگر حاضر نیستم اینجا كار كنم.»
كوزه گر گفت: «بسیار خب، حالا بیا شش ماه هم با ما بساز تا یك شاگرد پیدا كنم.»
شاگرد گفت: «نه! حرف مرد یكی است.»
شاگرد رفت و یك كارگاه كوزه گری باز كرد و مقداری كوزه و كاسه های لعابی ساخت تا با استادش رقابت كند و بازار كارهای استادش را بگیرد. ولی هر چه ساخت دید بی رنگ و كدر است و مثل كاسه های ساخت استادش نیست. هر چه فكر کرد دید اشتباهی در درست كردن آنها نكرده ولی كاسه ها خوب نشده اند. بعد از فكر زیاد فهمید كه یك چیز از كارها را یاد نگرفته است. پیش استادش رفت و درحالی كه یكی از كاسه هایش دستش بود به استادش گفت: «ای استاد عزیز، حقیقت این بود كه من می خواستم با تو رقابت كنم ولی هرچه سعی كردم كاسه هایم بهتر از این نشد. آیا ممكن است به من بگویی كه چرا اینطور شده؟»
كوزه گر پرسید: «خاك را از كدام معدن آوردی؟»
گفت: «از فلان معدن.»
استاد گفت: «درست است، گل را چطور خمیر كردی؟»
گفت: «اینطور...»
استاد گفت: «این هم درست، لعاب شیشه را چطور ساختی؟»
گفت: «اینطور...»
استاد گفت: «درست است، آتش كوره را چه جور روشن كردی؟»
شاگرد گفت: «همانطور كه تو می كردی.»
استاد گفت: «بسیار خب، تو مرا در این موقع تنها گذاشتی و دل مرا شكستی. من از تو شكایت ندارم چون هر شاگردی یك روز باید استاد شود ولی اگر بیایی و یكسال دیگر برای من كار كنی یاد می گیری.»
شاگرد قبول كرد و به كارگاه برگشت ولی دید تمام كارها همانطور مثل همیشه است. یك سال تمام شد. شاگرد پیش استاد رفت. استاد گفت: «حالا كه پسر خوبی شدی بیا تا یادت بدهم.»
استاد رفت كنار كوره و به شاگردش گفت: «كاسه ها را بده تا در كوره بچینم و خوب هم چشمانت را باز كن تا فوت و فن كار را یاد بگیری.»
استاد كاسه ها را از دست شاگرد گرفت و وقتی خواست توی كوره بگذارد چند تا فوت محكم به كاسه ها كرد و گرد و خاكی را كه از آنها بلند شد به شاگردش نشان داد و گفت: «همه حرف ها در همین فوتش هست. تو این فوت را نمی كردی.»
شاگرد گفت: «نه، من فوت نمی كردم ولی این كار چه ربطی به رنگ لعاب دارد؟»
استاد گفت: «ربطش اینست، وقتی كه این كاسه ها ساخته می شود چند روز در كارگاه می ماند و گرد و خاك روشان می نشیند. وقتی چند تا فوت كنیم گرد و غبار پاك می شود و رنگ لعاب روی آن روشن و شفاف می شود و جلا پیدا می كند. حالا برو و كارگاهت را روبراه كن.»
این مثل را وقتی به كار می برند كه بخواهند بگویند یك نفر بسیاری چیزها را می داند ولی یك چیز مهم آن را نمیداند
برای شرکت در این گفتگو وارد حساب کاربری خود شوید و یا یک حساب کاربری جدید ایجاد نمایید.


در حال دریافت پست های این تاپیک

تبلیغات و آگهی ها


آیا شما هم عاشق حیوانات و طبیعت هستید؟ همه ما به حیوان خاصی علاقمندیم، بعضی گربه ها را دوست داریم، بعضی سگ ها، بعضی خرگوش ها، بعضی همسترها و بسیاری گو...

دانستن اینکه پدربزرگ و یا مادربزرگ پدر یا مادر شما چه کسانی بوده اند بسیار هیجان انگیز است. همه ما دوست داریم که ریشه خود را بیشتر بشناسیم. در این راس...

یکی از نشانه های جامعه سالم این است که افراد می توانند در محیطی دوستانه و صمیمی با دیگران به گفتگو و تبادل نظر بپردازند.  ایجاد این محیط خود یک چالش ...