لطفا صبر کنید ...

«ددی سایت» مکانی است که در آن می توانید یک گفتگوی سالم، بدون استرس و سازنده با دیگران داشته باشید. برای شروع ثبت نام کنید و یا وارد حساب کاربری خود شوید.

تاپیک های پیشنهادی به شما

تاپیک های جدید (بیشتر)

نظرسنجی های جدید (بیشتر)

موزیک های جدید (بیشتر)

لحظات جدید (بیشتر)

تاپیک های به روز شده (بیشتر)

تاپیک های پر بازدید 30 روز گذشته (بیشتر)



بازگشت به صفحه قبل بازگشت به لیست تاپیک ها پرینت این صفحه به اشتراک گذاری این صفحه در فیسبوک به اشتراک گذاری این صفحه در تلگرام به اشتراک گذاری این صفحه در واتس اپ به اشتراک گذاری این صفحه در اکس بزرگ کردن اندازه قلم کوچک کردن اندازه قلم کپی لینک این صفحه 
م پسره ی بیشعور منو ول کردو به طرف شرکت رفت منم همراهش وارد
شرکت شدم

( رادوین )

صبح ساعت 00: 5 ازخواب بلند شدم بعد ازمرتب کردن تختم به سمت سرویس بهداشتی رفتم و بعد بع طرف روشویی رفتم وبعداز شستن دست وصورتم با تیغ صورتمو اصلاح کردم وبعد به سمت کمدم رفتم ویه کت وشلوار مشکی که تازه از اتو شویی گرفته بودم پوشیدم وبعد از برداشتن سامسونتم به طرف آشپزخونه رفتم. به عزیزخانم سلام کردم و پشت میز صبحانه ای که چیده بود نشستم بعد از خوردن چند لقمه وخوردن چایی شیرینم از عزیز خانم تشکر کردم بعد ازگرفتن سوییچ وپوشیدن کتونی ام به سمت پارکینگ رفتم و سوار فراری ام شدم 🤑
مَش رحیم در رو برام باز کرد منم به سمت شرکت روندم امروز مصاحبه داشتیم میخاستم یک منشی شخصی برا خودم استخدام کنم
بعد از رسیدن به شرکت ماشینمو تو پارکینگ پارک کردمو به طرف دفترم حرکت کردم با رسیدنم در آسانسور وا شد و یه دختر اومد بیرون وبه سمت دفتر دوید وسطای راه نزدیک بودصورت دختره با زمین یکی بشه سریع رفتمو از این اتفاق جلوگیری کردم دختره ی خل چشاشو بسته بود وقتی باز کرد خیره خیره زل زده بود بهم ایشش دختره ی بیشعور تشکرم نکرد😒 همونجا ولش کردمو به طرف دفترم رفتم اولین مصاحبه رو انجام دادم هیچکدوم از شرایطا رو نداشت

[ رامش]


بلاخره نوبت من شد با یع نفس عمیق وارد اتاق شدم هنو سرم پایین بود که عطری اشنا بع مشامم خورد به یاد پسری که باهاش برخورد کردم افتادم و سریع سرمو اوردم بالا انقدر سریع اینکارو کردم کع صدای ترق ..ترق گردنمو شنیدم پسره که تازه از تابلویه رویه میز فهمیدم اسمش رادوینه با لبخند مسخره ای منو نگاه میکرد🤡
با همون لبخنده رویه لبش شروع به مصاحبه کرد رادوین_ سلام.. اسمتون؟؟رامش_رامش توحیدی _خانم توحیدی فرم رویه میز رو پر کنید_رفتم رویه صندلی نشستمو برگه رو گرفتم مشغول جواب دادن به سوالات کردم.....بعد چند مین رامش_تموم شد. بلند شدمو برگه رو گذاشتم رویه میز رادوین_فرمتون چک میشه و اگه قبول شدید فردا بهتون اطلاع میدیم ازاتاق بیرون اومدم می خاستم کمی پیاده روی کنم
فرداصبح با آلارم گوشیم بیدارشدم و گوشیموچک کردم یعنی قبول نشدم که زنگ نزدن ؟ به ستاره زنگیدم و باهاش تو همون کافی شاپ باکلاسه قرار گذاشتم بعداز اوکی کردن جا و ساعت رفتم تا آماده بشم یه مانتوی صدفی کوتاه با شلوار جین صدفی با شال حریر سفید بایه کیف که توش
مقداری پوول وگوشیمو گذاشتم
موهامو با اتو حالت دادم ویه میکاپ ملیح کردم و در آخر با ادکلنم دوش گرفتم رفتم پایین مامان بابام رویه کاناپه فیلم میدین رامش_ من دارم میرم بیرون با ستاره، کاری ندارین؟مامان_ نه گل دختر کاری نداریم برو خوش بگذره بهت رامش_ چشممم رفتم ال استار صدفیمو پوشیدم زدم بیرون ستاره با رخشش منتظرم بود سوار ماشین شدمو بعد از سلام واحوال پرسی به سمت کافی شاپ مورد نظر حرکت کردیم وقتی رسیدیم من زودتر پیاده شدم به سمت آلاچیق رفتم اما پر بود😭یه میز وصندلی که کنار پنجره بود، نشستمو منتظر ستاره شدم ستاره با کلیی ناز و عشوه اومد رو صندلی نشست گارسون اومدو سفارشمونو گرفت من یه بستنی وکیک و شیک شکلات و کیک خیس و خرمالته سفارش دادم ستاره که داشت با دهن باز منو نگاه میکرد یه کاپاچینو برایه خودش سفارش داد ناگهانن رامش متوجه ی فرد اشنایی شد دقیقااا همون موقعه گارسون سفارش هارو با خودش اورددد رامش مثل قعطی زده ها به سینیه غذا حمله کردد😋همون موقعهه گوشیه رامش زنگ خورد_......
رامش_بله خودمم_.......
رامش_چشم
بعدازقطع کردن تماس یع جیغ بنفش کشیدموبالاوپایین پریدم
باصدای خنده ی مردانه ای سریع برگشمو رادوینودیدم یهو مودب سرجام نشستم ستاره ازاین رفتار من تعجب کرد برگشت به جایی که نگاه
می کردم نگاه کرد رادوین ودوستش
به طرف ما اومدن گونه های ستاره سرخ شد رادوین بامن وستاره دست داداون دوستش کع فهمیدم اسمش سعید هست هم مثه ستاره سرخ شده بود بعد از خداحافظی و حساب کردن به سمت ماشین ستی رفتم ستاره ماشین را روشن کرد و ضبط ماشین را روشن کرد به خانه رسیدم از ستاره جون خداحافظی کردم ✋️ وارد خانه که شدم بی سرو صدا وارد اتاقم شدم بعد از شستن دست وصورتم ، وتعویص لباس هام خزیدم زیر پتو و لالا کردم 😴
صبح باصدای جیغ جیغای مامی از خواب پریدم مامان_ تو مگه نباید بری سرکار ؟؟ ببین میتونی کاری کنی روز اولی اخراجت کنن رامششش پاشو، سریع از جام بلند شدمو دستو صورتمو یه اب زدم مانتو شلوارمو پوشیدمو مغنعه مو سرم گذاشتم و بعد از پوشیدن کتونیام از خانه بیرون زدم

( رادوین )

با صداهایی از طبقه ی پایین از خواب بیدار شدم عزیز خانم داشت میز صبحانه رو میچید خواستم کمکش کنم که نگذاشتو گفت _ پسرم برو اماده شو. عزیز خانم ومش رجب زن وشوهر پیر ومهربانین که بعد از فوت پدر ومادرم برای رسیدگی به کارهای خونه استخدامشون کردم بعد از اماده شدن رفتم طبقه ی پایین عزیز میز رو چیده بود
غذا: عسل شیر کره پنیر مربا
رفتم رو صندلی نشستم و لقمه ی عسل برایه عزیز خانم گرفتم و با اشتها شروع به خوردن کردم بعد بلند شدمو گونه ی عزیز خانم رو بوسیدم و مشغول کمک کردن بهش شدم به سمت حیاط رفتم مش رحیم مشغول آب دادن به گل هابود رفتمو با هاش سلام کردم و کمی حرف زدیم ساعت 6 بود به سمت ماشینم رفتم به طرف شرکت روندم . وقتی به شرکت رسیدم خانم توحیدی هنوز نیومده بود خودمو مشغول مرتب کردن پرونده ها رومیزکردم بعد از10دقیقه میز کارم تمیز شد برا خودم یه قهوه درست کردم ساعت 7شد ولی هنوز خانم توحیدی نیومد
به کارهام رسیدم صدای در مجبورم کرد. دست از کار بکشم در بازشدخانم توحیدی وارد شد اخمامو تو هم کشیدمو گفتم _ روز اول کارِتون 2 ساعت تاخیر داشتید میتونم بپرسم چرا؟؟با من من جواب داد _ خواب موندم ببخشید . بعد از کلی تذکر ، کارها شو بهش گفتم . بعد از گفتن با اجازه رفت من دوباره مشغول پرونده ها شدم
برای شرکت در این گفتگو وارد حساب کاربری خود شوید و یا یک حساب کاربری جدید ایجاد نمایید.


در حال دریافت پست های این تاپیک

تبلیغات و آگهی ها


آیا شما هم عاشق حیوانات و طبیعت هستید؟ همه ما به حیوان خاصی علاقمندیم، بعضی گربه ها را دوست داریم، بعضی سگ ها، بعضی خرگوش ها، بعضی همسترها و بسیاری گو...

نوشتن وصیت نامه در هر سن و سالی نشانی از عاقبت اندیشی و واقع بینی است. در این راستا سرویس آنلاین وصیت نامه « وصیت ساز » یک سامانه جامع و تخصصی است که ...

یکی از نشانه های جامعه سالم این است که افراد می توانند در محیطی دوستانه و صمیمی با دیگران به گفتگو و تبادل نظر بپردازند.  ایجاد این محیط خود یک چالش ...