لطفا صبر کنید ...

«ددی سایت» مکانی است که در آن می توانید یک گفتگوی سالم، بدون استرس و سازنده با دیگران داشته باشید. برای شروع ثبت نام کنید و یا وارد حساب کاربری خود شوید.

تاپیک های پیشنهادی به شما

تاپیک های جدید (بیشتر)

نظرسنجی های جدید (بیشتر)

موزیک های جدید (بیشتر)

لحظات جدید (بیشتر)

تاپیک های به روز شده (بیشتر)

تاپیک های پر بازدید 30 روز گذشته (بیشتر)



پری دریایی 2 هفته پیش گفته: رمانم
بازگشت به صفحه قبل بازگشت به لیست تاپیک ها پرینت این صفحه به اشتراک گذاری این صفحه در فیسبوک به اشتراک گذاری این صفحه در تلگرام به اشتراک گذاری این صفحه در واتس اپ به اشتراک گذاری این صفحه در اکس بزرگ کردن اندازه قلم کوچک کردن اندازه قلم کپی لینک این صفحه 
صبح با صدایه رو مخه الارم گوشیم از خواب نازنینم بلند شدم، بعد از رفتن به سرویس بهداشتی و انجام کارهایه مربوطه به طرف کمد لباسام رفتم و از کمدم یه شلوار بگ لی و شومیز راه راه و شال حریر برداشتم و پوشیدم رفتم جلویه ایینه و موهایه بلند سیاهمو که تا کمرم می رسید شونه کردم و مشغول کنده کاری رویه صورتم شدم و در اخر رژ قرمزمو گرفتم به لبایه نازنینم زدم و یه ماچ ابدار برایه خودم فرستادم. با صدایه جیغ مامی به سمت اشپز خونه حمله ور شدم مامانم در حال چیدن میز صبحانه ی رنگی رنگی بودکه رفتمو از لپش یه ماااچ آبدار گرفتم مامانم با تشر گفت _چته چرا ابیاری میکنی بچه؟.... کجا به سلامتی شال و کلاه کردی؟؟_لپشو کشیدمو در حالی که لیوان شیر رویه میز رو میخوردم گفتم _ با ستاره می خوام برم دور دوررررر_ مامی لقمه ی پنیر رو داد دستم و گفت _ این لقمه رو بخور تو راه ضعف نکنی بیوفتی رو دست ستاره ی بدبختت_داشتم به سمت در میرفتم که با خودم غر زدمو گفتم ننه ی ما رو باش وجدانم به صدا در اومد و گفت _ لیاقت همچین مادری رو نداریی توو_ وجی جووووونمم تو چرا فضولی میکنیی؟؟ کفش هایه خوشگلمو برداشتم و پوشیدم و به بیرون رفتم !!! که طبق معمول ستاره رو داخل رخش سفیدش منتظر و کلافه دیدم!در لگنشو چیزز رخششو باز کردم و نشستم گفتم _ سلاممممم به ستی جونممم_که با اخم هایه درهم ستاره مواجه شدم اُه اُه اُه الان به خاطر دیر اومدنم قراره کلی فحش رکیک بارم کنه😭😊 ستاره با اخم های
درهم به رانندگیش ادامه داد تا رسیدن به مقصد بینمون سکوت بود منم مدام توجام وول میخوردم
به یه کافی شاپ باکلاس رفتیم که بیرونش یه آلاچیق خوشگل داشت یه درختم کنارش بودکه شاخه هاش مثه یه سقف الاچیق را پوشش داده بود کنار آلاچیق چند گلدان گل هم بود ،من وستی جون توی الاچیق نشستیم ومنتظر گارسون شدیم گارسون یه پسر جوون حدودا 20 ،21 ساله بود با یه لبخند قشنگگ و دختر کش اومد به سمت ما _ چی میل دارید برایه شما بیارم _ ستی جوون که از اول تا اخر عین میر غضب نشسته بود گفت_قهوه با کیک شکلاتی_ منم ابروهامو بالا انداختمو گفتم همینی که خانوم گفت..گارسون خوشگلمون رفتو بعد چن مین با سفارشامون برگشت من بعد دیدن قهوه و کیک شکلاتیی خوشمزه از خوشحالی چشمامم برققق زد میخاستم به سمتشون حمله ور شم کهههه ستاره جیغه بنفشییییی کشید و گفت _هووویییییی مگه از امازون فرار کردی گشنههههه اول عکسس😡_
ده دقیقه ی تمام منتظر بودم ستاره خانوم ..چلیک...چلیک ...عکساشو بگیره😒 و بعدد مدت هاا فرمان حمله به کیک و قهوه ام توسط ستی صادر شددد ..حملهههه....
طبق معمول ستاره پاشد تا بره پول غذا هارو حساب کنه منم که حسابی سیر شده بودم رویه صندلی لم داده بودمو منتظره ستاره بودم بعد چند مین ستاره ..تالاخ ..تالاخخ.. اومد پیشم گفتم_ چه شکلی با این کفشایه پنجج سانتی راه میره ستی_
ستاره یه چش غره ی توپی رفتو به سمت در خروجی رفت منم کیفمو برداشتمو پشته سرش به سمت در راه افتادم به سمت پرایده ستاره رفتیم گفتم_ ستی جونننن کی میخای رخشتو عوض کنییی_ ستاره برگشت سمتمو گفت_ دیگه به لامبورگینیم توهین نکنن🤓_اُه اُه اُه چه چسی هم میاد با این لگنش_ داشتم سوار رخشش میشدم که چشمم افتاد به اگهی کار ،زیر شیشه پاک کن.. برش داشتمو مچالش کردم ستاره _ چیبود_ گفتم_ اگهی کار😌_ ستاره _ میگم رامشش نظرت چیه بگردی دنبال کار ؟دستت تو جیب خودت باشه هان؟ اصن اینجوری میشی یه خانومم مستقل_ نگاهی به اگهی تو دستم انداختم بازش کردم * عنوان اگهی: استخدام منشی مدیر عامل*
شرایطشو خوندم و دیدم تو همشون اوکیم!!!سوار رخش ستاره شدم گفتم_ یه زنگ بزنیم ببینیم شرایطش چجوریه؟_ ستاره_ اره رامش چرا که نه زنگ بزن شاید شدی خانومِ منشیی_ خندم گرفت منو چه به منشی بودن روز اول اخراجم!🙂 ↔️ به شماره پایین اگهی زنگ زدم ..
_ بله بفرمایید_ برایه اگهیتون تماس گرفتم_اها بله فردا برایه مصاحبتون بیاید به شرکت~~~
...بیاا اینم از این وایی فردا کی حوصله داره ساعت* شیشش* بلند شه بره مصاحبه هوفف ستاره منو رسوند خونه خودش رفت به کاراش برسه.. بعد از رسیدن پریدم تو حمومو یه دوش حسابی گرفتم بعد کلی کنسرت برایه شامپو ها بلاخره تصمیم گرفتم کنسرتمو ترک کنم.. مامانم خونه نبود از اونجایی که شب شده بود و شکمه منم قار قورش شروع شده بود
برای شرکت در این گفتگو وارد حساب کاربری خود شوید و یا یک حساب کاربری جدید ایجاد نمایید.


در حال دریافت پست های این تاپیک

تبلیغات و آگهی ها


یکی از نشانه های جامعه سالم این است که افراد می توانند در محیطی دوستانه و صمیمی با دیگران به گفتگو و تبادل نظر بپردازند.  ایجاد این محیط خود یک چالش ...

نوشتن وصیت نامه در هر سن و سالی نشانی از عاقبت اندیشی و واقع بینی است. در این راستا سرویس آنلاین وصیت نامه « وصیت ساز » یک سامانه جامع و تخصصی است که ...

دانستن اینکه پدربزرگ و یا مادربزرگ پدر یا مادر شما چه کسانی بوده اند بسیار هیجان انگیز است. همه ما دوست داریم که ریشه خود را بیشتر بشناسیم. در این راس...