وقتی آدم به این فکر می کنه که ماها نبودیم. ینی هیچ بودیم. پوچ بودیم. هیچکی ماها رُ نمی شناخته. وجود نداشتیم. کمتر از این بودیم که اِسممون «بی ارزش ترین» باشه. آخه وقتی به چیزی میشه «بی ارزش» گفت که وجود داشته باشه و در مرحلۀ بعد چون اون موجود ارزشی نداره، بهش میگن «بی ارزش». مثلا یه لنگه دمپایی پاره پوره کف بیابون که خیلی آفتاب خورده و پوسیده، اسمش بی ارزشه. ولی ما آدما واقعا حتی انقد هم نبودیم، چون هیچ بویی از هیچ نوعِ ناچیزی از «هست» بودنُ نبرده بودیم. اینا رُ که می گم می خوام مخاطب بفهمه که «نبودن» ینی چی. «نیست بودن» ینی چی. دارم دربارۀ هزار میلیون میلیارد قرن قبل حرف می زنم. موضوع حرفم اصلا تکامل و تبدیل ماده به موجود زنده نیست. دارم دربارۀ ایجادِمون از همون اوّلِ اوّل حرف می زنم.
خلاصه بعدش یه موجود خیییییلی خیییییلی مهربون و توانمند و آگاه و قوی، شرایطیُ پیش آورده که ماها باشیم! خیییییلی حرفه ها! خییییییلی حرفه. حتی اگه فقط و فقط به همین اندازه هم ازش بهره مند شده بودیم، والّا بِلّا واسه همیشه بش بدهکار بودیم.
وقتی میگم خدا به ماها وجودبخشی کرده ینی چی؟ یعنی از «صِفرِ مطلق» (که واقعا وجود نداره) شدیم یک. شدیم یه انسان! یه آدمیزاد!
کی می خواد اینُ توضیح بده؟ اصلا اتفاقایی که پیش اومده تا ماها از هیچ بودن برسیم به یک انسان بودن مهم نیست. اصلنِ اصلن هیچ اهمیتی نداره. اونی که مهمه اینه که به هر حال این اتفاقا پیش اومده و رخ داده و نتیجۀ نهایی شده اینی که الآن هس. ینی ما! الآن ماها هستیم. وجود داریم.
از طرف دیگه: اون موجودی که به همۀ ماها وجودبخشی کرده، هییییچ احتیاجی به هیچ کدوممون نداشته. آقا هیییییچ نیاااااز و احتیاجی به هییییچ کدوممون نداشته!
و وجود داشتنش یکی از بدیهی ترین حقیقتایِ هستیه. (که البته الآن قصد ندارم درباره ش چیزی بگم.) و قبلا این تاپیک دربارۀ اثبات وجود داشتن خدا گفته شده:
dadysite.com/wall/show/951655229
بعد یکی از ماهای هیچ و پوچ میاد چندتا چارچوب برا خودش دست و پا می کنه و اسمشُ «انسانیت» می ذاره و همیشه بهش پایبنده و سرسوزنی کنارش نمی ذاره.
خب این خیلی خوبه، خیییییلی خوبه! ولی آیا خدا هم این وسط جایگاهی داره؟ یا نداره؟
احتمالا شنیدی ژاپنیا به حسابِ خودشون خیلی به انسانیت اهمیت می دن! ینی چی؟ ینی برا مثال وقتی تیم ملیشون داره با تیم یه کشور دیگه فوتبال بازی می کنه و ازش قشنگ گل می خورن، می بینی همه تماشاچیای ژاپنی می ایستن و اون بازیکنِ فوتبالیُ که بهشون گل زده تشوییییق می کنن!!!
بعد هر بازی هم همۀ استادیومُ تمیز می کنن و برق می ندازن، تیمیسِ تیمیس! خیلی باکلاسنا! 😎😎😎 نه؟
ولی بعد که بیشتر دقّت می کنی، می بینی بیشترشون اعتقادی به خدا ندارن!!! 😨😨😨😨😨
ینی دور از جون طرف هم خودش و هم 97 درصد از کسایی که می شناسه (کسایی که شبانه روزِ زندگیش باهاشون سر و کار داره)، اصلا قبول ندارن که سازنده دارن! و با 4 تا حرف بیخودِ نظریۀ تکامل و داروین (که همینم موضوعم نیست و البته قصدِ انکارشُ ندارم) و ازین حرفا دسته جمعی خودشونُ گول زدن و همه سرا تو برف! که چی؟ اینکه ماها خودمون به وجود اومدیم و سازنده نداریم!
خب اینکه چنین آدمایی همه فکر و ذهنشون پُره از اون انسانیتِ من درآوُردیشون، چه ارزش و قیمتی داره؟ وقتی که (دور از جون) ته ذهن خودشون دارن پشت به خدا حرکت و زندگی می کنن؟! و یه عقیدۀ بیخود ازین قرار که «خدایی وجود نداره» برداشتن و گذاشتن تو یه گاوصندوق فرضیِ ضدِّ سرقت تو ذهنشون و عمرا هیچ وقت دستش نمی زنن!!! و با تمام توانی که دارن، ازش نگهبونی می کنن. (دیدم که می گم.) ☹️
آخه چلا؟
تازه همۀ اینایی که گفتم، با این فرض بود که: ماها حتی اگه محکم ترین عقیده ها نسبت به خدا داشته باشیم، باز هم قرار نیس اتفاق خاص و خوبی واسه مون بیوفته!
در حالی که اصلا اینجور نیست و اگه انقد محکم عقیده و اعتماد داشته باشیم به خدا که واقعا از تَهِ دل همه چیمونُ بش بسپاریم و راضی و تسلیم بشیم که هرکاری خواست باهامون کنه، اون وقت حال و روزمون قطعا خییییلی بهتر ازین حرفا بود. (درین باره هم قبلا این تاپیک:
dadysite.com/wall/show/153520362
زده شد) که خب البته همین یه ذره هم از دست کسی ساخته نیس، مگه اینکه خود خدا بخواد به کسی خیلی بیشتر از همیشه مهربونی کنه.
خلاصه انسانیت بدونِ خدا خیلی گرونه و اصن مفتشم نمی ارزه، چون واقعا کسی که وجود داشتنِ خدا شالودۀ عقیده ش نیس، جفت پا انسانیتُ لِه کرده، چه خودش اینُ بفهمه و قبول داشته باشه یا نفهمه و قبول نداشته باشه.
««بنابرین فقط «بندگیِ خدا» می تونه نوعِ کاملی از انسانیت باشه. 🙂🙂🙂»»